January 13, 2008
iMac
درود بر iMac و کمپانی معظم سیب. امروز احساس می کنم چند قدم به تمدن نزدیک تر شدم و نوستالژی Lab دانشگاهم توی سیدنی شدیدا چشمک می زنه. خلاصه که ما این سیب را با لذت گاز می زنیم. اگر راینو رو هم زودتر کامپتیبل کنن با مک، زندگی ...ادامهDecember 25, 2007
چقدر وسوسه شدم امشب. چقدر صفحه ها رو بالا پایین کردم که بلکه بلیط برای فردا گیر بیارم. چقدر با خودم حرف زدم که نباید و نمیشه و این و اون مشکل رو چی کار کنم و حالا شب کریسمس بلیط کجا بود واسه فردا. مسئله اینه که دلم
...ادامه
December 22, 2007
آخرین روزهای سال 2007 با من خوب تا نمی کنند. چند سالی بود این طوری نیفتاده بودم بر تخت بیماری. امکانش هست در قرن بیست و یکم و وسط لندن، یک نفر از شدت سرما خوردگی بمیرد احتمالا ؟ دیشب خواستم فال حافظ بگیرم بلکه روحیه ام بهتر شود،
...ادامه
December 19, 2007
من از آن آدم هایی هستم که کارهای عقب مانده و انجام نشده، تلفن ها و ایمیل های جواب داده نشده، صورت حساب های پرداخت نشده ، فضاهای به هم ریخته و نامرتب و آدم های بدقول اعصابم را به هم می ریزند. مثلا همین الان که دارم می نویسم
...ادامه
November 20, 2007
ما امشب پشت دست مان را داغ کردیم. اصولا.
...ادامه
November 19, 2007
باگهای زندگی - "شانس شانسی نیست" ِ سلمان را بخوانید. شاید گاهی لابه لای نوشته هایم توضیح داده باشم که به "شانس" اعتقادی ندارم. به چیزی به نام "مسیر" معتقدم که گه گاه پیش پای همه مان قرار می گیرد ولی فقط بعضی هامان می بینیمش و حالش را
...ادامه
November 18, 2007
هوووووم ... Sleepy Hollow و Confessions of a Dangerous Mind و Fight Club و چند قسمت از مجموعه ی شرلوک هولمز ... اتفاق خوب این روزها ... هوای سررررد و سه روز تعطیلی و چپیدن زیر پتو و چای داغ ... خاطرات روسپیان سودازده ی مارکز رو هم دانلود
...ادامه
November 13, 2007
در واقع نه تنها دلم برای وبلاگم تنگ شده که حتی دلم برای آشپزخونه و ظرف شستن و جارو زدن و اینا هم تنگ شده. از روزی که رفتم سر کار تا حالا، له و داغون می رسم خونه و بقیه اش رو مثه یه مهمون هستم. روزای تعطیل
...ادامه
November 7, 2007
می پرسد "ایرانی هستی؟" می گویم "بله. از کجا فهمیدید؟ مردم معمولا نمی توانند حدس بزنند." می گوید "از نام فامیلت فهمیدم که شبیه نام یکی از همکلاسی های قدیمی ام است. او هم ایرانی ست. کریستین امان پور." تعجب و خنده ام را که می بیند می پرسد که
...ادامه
November 1, 2007
وقتی میام خونه اینقدر خسته ام که حس و حال وبلاگ نوشتن و مطلب پیدا کردن و عکس کوچیک کردن ندارم. از کامپیوتر محل کار هم که درست برعکس مملکت عزیزمون نمیشه استفاده ی شخصی کرد - خوشبختانه - و اینقدر هم شلوغ بوده این چند روز که اصلا وقتش
...ادامه
November 1, 2007
کویتی بود. مهربان، سر و زبان دار و خونگرم. چشم های سبز بی نظیری داشت. تیره و عمیق و درشت. گفتم "می شود بگویم چشم های خیلی زیبایی دارید خانم ؟" تمام صورتش خندید.
...ادامه
October 29, 2007
به شدت عصبانی و شاکی ام. عصبانی ام از پررویی و بی فکری مهمانی که من و همسرم دعوتش نکرده ایم و به دعوت لفظی برادرم که آن موقع خبر نداشته قرار است در یک خانه با هم باشیم و با دعوت نامه ی فامیلش آمده لندن که دو هفته
...ادامه
October 24, 2007
امروز اولین قرارداد کاری ام توی لندن رو امضاء کردم. صبر نکردن تا جمعه و دیروز زنگ زدن که دوباره بیا مصاحبه. رفتم و سه چهار ساعت طول کشید و امتحان و سوال و جواب و بعد هم قرارداد ! فکر نمی کردم اینقدر سریع پیش بره، از هفته
...ادامه
October 23, 2007
اهم اخبار
- اولین مصاحبه ی کاری به خوبی و خوشی انجام شد دیروز. هر چند که زیاد هم استرس نداشتم با وجود اینکه اسم ِ شرکته خیلی دهن پر کن ه. شاید بخاطر اینه که یه کار موقت ه و برای بلند مدت روش حساب نمی کنم. بهم گفتن که خیلی ...ادامهOctober 17, 2007
هه هه ! خودم رو که توی آینه می بینم به جا نمیارم D: آقاهه اولش شک کرده بود که موهامو اینقدر کوتاه کنه ! خودم هم همین طور. دو سه بار گفت مطمئنی ؟! قاطعانه گفتم بله. حوصله ام سر رفته از موی بلند. خیلی یکنواخت ه. یه قیافه
...ادامه
October 17, 2007
از معایب زندگی کوچ نشینی یکیش هم اینه که وقتی بالاخره دعوا هاتون با خودتون تموم میشه و به نتیجه می رسین که برین موهاتون رو کوتاه کنین و باز هم بالاخره موفق میشین که رضایت نصفه نیمه ی همسر محترم رو بدست بیارین که از این چهار تا
...ادامه
October 15, 2007
یک سال پیش یه نامه نوشته بودم به خودم که قرار بود یک سال بعد برام فرستاده بشه. توی نامه تمام مواردی رو که باعث میشدن از دست خودم ناراضی باشم نوشته بودم. دونه به دونه و خیلی رک و بی تعارف. امروز نامه هه رسید به دستم. دیدم تمام
...ادامه
October 9, 2007
نمی دونم چرا اینجا که بارون میاد مثه تهران نیست که همه ذوق مرگ بشن ! با توجه به اینکه بارون هاش به نظرم قشنگ تر هم هست و الان هم که پاییز شده و هاید پارک خیلی خوشگل شده. علتش اینه که اینجا بارون اومدن اتفاق عجیبی نیست یا
...ادامه
October 6, 2007
بعد از این همه سال معاشرت مستمر و بی وقفه با درس و کتاب و کلاس به اشکال مختلف، حالا که دیگر نه دانش آموز هستم و دانش جو و نه دانش پژوه و مسلما نه دانشمند یا هیچ جور دانش- به اضافه ی دیگری، احساس بیهوده گی می کنم
...ادامه
October 5, 2007
بعضی عادت ها رو نمیشه عوض کرد، حتی بعد از مدتها هم خونه بودن با کسی که این عادت خاص روی اعصابش خط میندازه. به عنوان مثال در ِ کمد یا کشویی که نصفه نیمه یا کامل باز می مونه به طرز شدیدناکی اعصاب من رو خرد می کنه. از
...ادامه
October 2, 2007
از خاصیت های هم خونه شدن با برادره یکیش هم اینه که خصوصیات مشترک مون رو دارم یکی یکی کشف می کنم. مثلا فهمیدم که فقط من نیستم که نمی تونم مثل بچه ی آدم پشت میز بشینم و حتما باید چهارزانو برم روی صندلی یا یک پام رو حداقل
...ادامه
October 2, 2007
وقتی این همه وقت منتظر این نامه بوده باشی، رسیدنش اونقدرها که باید خوشحالت نمی کنه. حتی اگه خبر به این خوبی توش باشه. شاید هم دونستن جواب از قبل ه که هیجانش رو خراب می کنه.
...ادامه
September 27, 2007
عنوان ندارد
واقعا نمی دونم این چه مرضی ه که هر چند وقت یه بار میاد سراغ من. بی حال و بی انرژی و بی حوصله میشم. مطلقا هیییییییچ کاری نمی تونم انجام بدم. اشتها اصلا ندارم و به زور روزی یه بار یه چیزی می خورم. با وجود اینکه می دونم ...ادامهSeptember 25, 2007
سرما خوردگی به همراه گلودرد و بدن درد و تب، بد کوفتی ست. ایمیل های جواب داده نشده و وبلاگ به روز نشده را بگذارید به حساب این مرض لعنتی. پ.ن: سرماخوردگی ای که باعث بشود برادر کوچک آدم برای اولین بار در عمرش سوپ درست کند آن هم برای
...ادامه
September 23, 2007
مدتها بود اینقدر خوش نگذشته بود :)
...ادامه
September 12, 2007
.
آنچه در ذهن و زندگی ام می گذرد را نمی توانم اینجا بنویسم، شوق و ذوقی هم برای نوشتن از باقی اش ندارم. خیلی وقت است این صفحه بیهوده شده، واقعا نمی دانم چرا هنوز دارم ادامه اش می دهم. بی جهت تلاش می کنم برای روشن نگه داشتن چراغ ...ادامهSeptember 9, 2007
دقایق یک زن موقتا خانه دار
بدنم از ورزش دیروز درد میکند، بعد از ده ماه رفته ام باشگاه. یعنی حتی به اندازه ی رساندن خودم از مبل به آشپزخانه هم انرژی ندارم ولی وسواسی که اخیرا یقه ام را گرفته نمی گذارد بنشینم. علاوه بر این، دیشب به این دو نفر که همین حالا رفته ...ادامهدربارهی نويسنده
اینجا انسانی خودش را برای خودش در قالب واژهها تصویر میکند. این یادداشتها ادبیات و دستمایهی ویژهای نخواهند داشت. از هر دری سخنی …
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
depthblog [at] gmail [dot] com
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
درود بر گوگل ریدر
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
