« iMac | Main | گنده ی توخالی »
بادبادک باز
فیلم بادبادک باز رو دوست داشتم ولی گره های داستانی ای داشت که نمی دونم ایراد از کتاب بوده یا فیلمنامه چون کتابش رو نخوندم. از خالد حسینی کتاب هزار خورشید درخشان رو خوندم که خیلی دوستش داشتم و داستانش گره های این مدلی نداشت. مثلا نمی فهمم چرا یک بچه هم سن حسن باید اینقدر هوای امیر رو داشته باشه تا جایی که وقتی ازش می پرسن ساعت رو تو دزدیدی یا نه بگه به دروغ بگه که دزدیده یا اینکه وقتی بهش تجاوز کردن چرا حتی داد هم نزد یا به امیر هیچی نگفت. یه سوراخ دیگه ی داستان اینه که آدمی مثه امیر که تا این حد بزدل و ترسو و خودخواهه - که تا بزرگسالیش هم ادامه داره و از بابای دختره حساب میبره قبل از ازدواجش - چی میشه که یهو سوپرمن میشه و حاضره بره پاکستان و بعد هم افغانستان - زمان طالبان - بخاطر کسی که وقتی بچه بود دستی دستی از خونه بیرونش کرد ؟ یا بابای حسن چرا گذاشت از خونه ی امیر اینها رفت با اینکه بابای امیر اینقدر اصرار کرد که بمونه ؟ کار پیدا کردن برای یه کارگر اینقدر توی افغانستان راحت بوده که طرف جایی رو که توش خونه زاد بود اینقدر راحت و با یه اتفاق کوچیک ول کنه و بره ؟ شمایی که کتاب رو خوندین به من بگین که توی کتاب هم قضیه از همین قراره یا قبل و بعدش اتفاقاتی میفته که توی فیلم نیومده ؟
بازی بازیگرها خیلی خوبه خصوصا اون دو تا بچه. کارگردانی و ریتم فیلم هم محشره. همه چیش رو دوست داشتم جز هم گره های منطقی داستان.
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
فصلها تقسيم دروغين زماناند از سر اجبار،
ميآيند و ميروند كه چرخ را در نظر ما گردشي باشد.
نه چرخ ميچرخد، نه زمان تغيير ميكند.
زمان به روي ساعت همان است كه بود.
تو اگر كه نباشي.خندهات كه نباشد،
گريهات كه نباشد.زمان ميميرد به فصل بيمعني...
تو اگر كه باشي،
باران هم كه ببارد خيال خيس زمستان محتاج هيچ چتري نخواهد بود،
نخواهد شد،
اگر كه باشي، اگر كه باشي، اگر كه باشي . . .
baran | January 14, 2008 2:01 PM
من ترجمه ی فارسی اش رو خوندم و خیلی به نظرم کتاب ضعیفی اومد. فیلم رو ندیدم هنوز.
مریم | January 14, 2008 2:37 PM
در واقع امیر خودش را گناهکار میدونست و خودش را در اون بلایی که سر دوست فداکارش اومده بود، مقصر میدونست و همواره خودش را ملامت میکرد، به علاوه تا وقتی که به پاکستان رفته بود هم مردد بود، وقتی فهمید حسن برادر ناتنیش هست و پی به داستانی برد که مدتها ازش پنهان بود، مصمم شد که به هر قیمت که شده کار شجاعانهای انجام بده و به نوعی یک جراحی ذهنی انجام بده و خودش را از یه رنج مزمن رها کنه. ضعف بازیگر کاراکتر امیر البته کاملا مشخصه وقتی که به خصوص این بازی ضعیف را با بازی همایون ارشادی مقایسه میکنیم.
به صورت تلویحی در داستان اشاره شده که پدر حسن از اینکه حسن پسرش نیست، اطلاع داشته و رفتار پسر اربابش به اون یادآوری کرد، با وجود اینکه ارباب خوبی داره ولی بازم اون و پسرش یک هزارهای هستن و باید از هم احتراز کنن. این چیزی هست که من می تونم به شما بگم.
اما در مورد رمان باید بگم ما ایرانی ها مثل همیشه اهل افراط و تفریط هستیم، بعضی اون را خیلی ضعیف ارزیابی میکنن که درست نیست و برخی هم اون را شاهکار ادبیات می دونن که اون هم ارزیابی و ردهبندی صحیحی به نظر نمییاد. ولی کلا رمان به خاطر اینکه توسط یک نویسنده شرقی عاشق فرهنگ ایرانی نوشته شده و در اون در قالب یک رمان به رنجها و بدبختیهای مردم افغانستان در یک بازه زمانی وسیع اشاره شده، قابل تقدیره. به خصوص که نویسنده اون یک پزشک هم هست!!
ژرفا: ممنون از توضیح تون. اینکه امیر احساس گناه می کرده کاملا قابل درک ه ولی اینکه چنین کارهایی ازش بربیاد و ناگهان شخصیتش زیر و رو بشه برام قابل قبول نیست. یعنی هیچ آدمی یهو اینطوری زیر و رو نمیشه. اون طور که توی فیلم دیدم امیر ناگهان تغییر کرد و بعد از رفتن به افغانستان حتی یه لحظه هم شک نکرد. یه بار هم پشیمون نشد از تصمیمی که گرفته. به نظر من این آدم با اون امیر قبلی بیشتر از اینها اختلاف شخصیتی داره که باورپذیر باشه.
من بازی هنرپیشه ی شخصیت امیر رو دوست داشتم.
تا جایی که من فهمیدم امیر و پدرش ه هزاره بودن. درسته ؟ پس این قضیه ی هزاره بودن نمی تونست دلیل قهر کردن و رفتن پدر حسن بوده باشه.
علیرضا | January 14, 2008 2:51 PM
omadam benevisam kheili ziyad shod. vase hamin barat mail kardam.
Atlasi | January 14, 2008 3:00 PM
راستش نه فیلمشو دیدم نه کتابشو خوندم
شیخ حقگو | January 14, 2008 5:43 PM
سلام ژرفا جان
فيلمو هنوز نديدم.
قضيه کتاب ولی اينجوريه که امير و پدرش پشتون هستن که طبق کتاب تو افغانستان برتری قومی بر هزارها داشتن، ظاهراً يکی از دلايلش اين بوده که پشتونها سنّی و هزارها شيعه بودن، و البتّه دلايل تاريخی
غالبا هزارها رعيت پشتونها بودن و جا به جای کتاب اين موضوع به چشم ميخوره که اونا تحقير ميشدن.
طبق برداشت من از کتاب امير يکباره متحول نشد، اتفاقاً وقتی ميره پاکستان و رحيم خان ازش ميخواد که بره بچه حسن رو بياره اولش قبول نميکنه و حتی قهر ميکنه با رحيم کن، ولی بعد که قضيه برادری با حسن رو ميفهمه ذهنش عوض ميشه، هر چند ظاهراً عذاب وجدانی که از گذشته داره هم بی تاثير نيست.چون امير ديده بوده که به حسن تجاوز شده ولی هيچ وقت به روش نمياره و اون موقع هم فقط براش مهم بوده که تو مسابقه برنده باشه تا پدرش بيشتر بهش توجه کنه.
امير هميشه نسبت به حسن حسادت داشته چون پدرش حسن رو بيشتر از اون قبول داشته به خاطره شخصيتی که داشته.
اينکه چرا حسن اينقدر هوای امير رو داشته بر ميگرده ظاهراً به همون موضوع هزاره و پشتون و البته حسن واقعاً يقين داشته که دوسته اميره و امير هم همين فکرو دربارش ميکنه.
در کل کتاب جالبی بود، حس خوبی داشت که گاهی به ايران اشاره ميکرد و به عقيده من، ما خيلی خوب ميتونيم پيام نويسنده رو درک کنيم چون افغانها رو از نزديک درک کرديم.
اميدوارم توضيح و برداشت من از کتاب براتون مفيد باشه
پايدار باشيد
در پناه خدا
انوشه
Anousheh | January 14, 2008 7:05 PM
من کتابش رو خوندهم و همهی اتفاقا منطقی بود برام. فیلمش رو این هفته قراره ببینم ولی کلاً فیلما خراب میکنن کتابا رو.
نون-جیم | January 14, 2008 11:05 PM
من هنوز فیلم را ندیدهام و این چیزهایی که مینویسم، برداشت من از کتاب هستند.
در مورد نوع رفتار حسن نسبت به
امیر، من فکر میکنم حسن از نظر شخصیتی بزرگتر از سن و سالش بود و به همین خاطر، رفتارش عجیب به نظر میرسید (فکر میکنم کودکان مشابه حسن مخصوصا در کشورهای بحران زده مثل افغانستان زیاد هستند)
اما در مورد سوپرمن شدن یکباره امیر، همونطور که شیخ حقگو گفت، در کتاب، این اتفاق یکدفعه صورت نمیگیره و فهمیدن رابطه برادری بین خودش و حسن (نمیدونم این موضوع توی فیلم هست یا نه)، تمام افکار امیر در مورد گذشته، حسن، پدرش و خودش را تغییر میده که این باعث گرفتن تصمیم رفتن به افغانستان میشه.
تنها قسمتی از رمان که من نپسندیدم، غلو کردن در شدت درگیری امیر بایونس بود.
در رمان، آخر داستان موقعی است که امیر موفق میشه پسر حسن را به آمریکا ببره و اونو به زندگی برگردونه
پنداره | January 15, 2008 5:19 AM
ژرفا جون موقع خوندن کتاب این گره هایی که گفتی تو ذهن پیش نمیاد چون مثلا وقتی امیر تو اون اتاق نشسته و داره با اون مرد واسه آزادی بچه حرف میزنه وسوسه هایی که میاد تو ذهنش که اصلا من چر ااینجام را تو کتاب میگه ولی احتمالا تو فیلم نشون نداده البته من هنوز فیلم را ندیدم
paybarah.blogfa.com | January 15, 2008 6:52 AM
Sarah jan hatman ketab ro bekhoon chon hameie ina be khobi dar ketab tashrih shode va hich ebhami pish nemiad. osoolan chon dastan tooie ketab az zaban e Amir tarif mishe va oon hameie ehsasat va fekrash ro morataban baian mikone, hich chiz bimantegh benazar nemiad.
manam ketab ro khoonde boodam o asheghane doost dashtam baraie hamin sare film khieli az in hers khordam ke hazf shodan e bazi ghesmata baes shod ke kheili chiza make sense nakone
khosh bashi :X
Sadaf | January 15, 2008 7:04 AM
به نظر می رسه نویسنده برای اینکه داخل افانستان بشه و بتونه وقایع را کالبد شکافی کنه احتیاج به این دستمایه داشته .البته با خواندن کتاب رفع ابهام خواهد شد.
نکته مهم در مورد کتاب ترجمه زیبا و بی نقص آن است
حمیدرضا | January 15, 2008 12:10 PM
تمام این سوال ها در کتاب توضیح داده شده. پیشنهاد می کنم کتاب به انگلیسی بخونید چون خوندن کلمات فارسی در متن انگلیسی کتاب برای ما خیلی لذت بخش می تونه باشه.
نوید | January 16, 2008 4:01 AM