« پیش بینی های بیل گیتس | Main | من ِ بی قرار »
زوجه ی ضعیفه ی متعلقه
قرارداد کاری ام تمام شد. خیال هم نداشتم دائمش کنم چون ماهیت کارش چیزی نیست که برای طولانی مدت بتواند راضی ام کند. ولی به عنوان کار موقت تجربه ی خیلی خوبی بود. داشتم نقشه می کشیدم که بین این دنبال کار گشتن ها و رزومه و پورتفولیو فرستادن ها یک هفته ای بروم تهران که این برف سنگین و بسته شدن فرودگاه برنامه هایم را به هم ریخت. اصلا حال و حوصله ی هفت ساعت منتظر ماندن در فرودگاه برای سوار شدن به هواپیما را ندارم.
به نظرم این شروط ضمن عقد و حق و حقوق زوجه ! که ما گرفتیمش وقتی پای عمل می رسد اندازه ی کشک هم ارزش ندارند. وقتی قرار شد به جای تمدید، یک باره گذرنامه ام را تعویض کنم خواستم که محل اقامتم در گذرنامه را هم تغییر بدهم. معلوم شد که لازم است همسرم یک فرمی را امضا کند و به من اجازه بدهد که محل اقامتم را عوض کنم. اصلا هم مهم نیست که در عقدنامه حق انتخاب محل زندگی با من است یا همان اولش پدر یا همسر اجازه داده که اصلا من توانسته ام گذرنامه بگیرم. فکر می کنید من بعد از چند ساعت معطلی در کنسولگری حاضر بودم بروم عقدنامه بیاورم و با آقای کارمند در رابطه با حقوقم چک و چانه بزنم ؟ خیر ! شکر خدا همسرم همراهم بود و امضا کرد و خلاص شدیم.
آقای کارمند سفارت یک نگاهی به ویزای من می اندازد و می گوید "این چه نوع ویزاییه ؟" توضیح می دهم که اسمش فلان است و مدتش بهمان و قابلیت تمدیدش این و آن. می پرسد "نه. یعنی چه مدل ویزاییه ؟ از طریق شوهرتون اومدین اینجا خانوم؟". نمی دانم، شاید اکثر خانم های مراجع از طریق شوهر یا پدرشان آمده اند اینجا که اولین گزینه ای که به ذهن کارمند سفارت می رسد، این است. به هر حال توضیح می دهم که "خیر ! از طریق خودم اومدم و این هم ویزای مهاجرت ه". برای اولین بار در طول مکالمه سرش را بلند می کند و به من نگاه می کند و با تعجب می پرسد " مگه انگلیس مهاجرت هم میده؟ شرایطش چیه؟" . من هنوز دارم فکر می کنم تا حالا شده در همین کنسولگری و در سوال اول از مردی بپرسند "از طریق خانم تون مهاجرت گرفتین آقا ؟"
این آقایی که کار ما را انجام داد یک آقای مسن ِ مودب و محترمی بود و خیلی هم کمک مان کرد. ولی بعد از مدت ها من داشتم با یک آقایی حرف می زدم و او به همسرم نگاه می کرد جای اینکه به من نگاه کند.
این کلیشه های زن و مرد مختص ایران نیست. بارها پیش آمده که رفته ایم خرید و فروشنده به نحوی شوخی کرده با این مضمون که "شوهر بیچاره آمده برای همسرش خرج کند". انگار این تصور که مرد کار می کند و زن خرج، قرار نیست دست از سرمان بردارد. انگار قرار نیست جا بیفتد که هر دو نفر کار می کنند و هر دو با هم خرج.
پ.ن: مطلب امروز من و فرناز در یک مایه از آب درآمده :) وسط میدان جنگ را که خواندم یاد یک کلیشه ی دیگر افتادم. همسرم و هم کلاسی هایش معمولا به گروه های چهار پنج نفری تقسیم می شدند و می رفتند رستوران برای ناهار. گروه معمولشان سه خانم بود و دو تا آقا که هر سه تا خانم کریت کارت Gold دارند و هر دو تا آقا کردیت کارت معمولی. بارها برای شان پیش آمده که بعد از پرداخت سهم شان - هر کس با کارت خودش - صندوقچی کارت Gold را برمی گردانده به همسر من یا آن یکی آقا و کارت های معمولی را به خانم ها !
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
عكس اون سمت چپ رو عوض كردي بهتر شد
اين داستانها هست ديگه نميشه كاريش كرد يعني واقعا هم بخواي فكر كني طرف مي خواد يه چيزي بگه يا يه كاري بكنه نمي دونه چه كاري درسته
پس بي دردسرترين رو انتخاب ميكنه
اگه مي دونست كه مي تونه بگه كه آقا اومدي پول خانوم رو خرج كني و دردسري توليد نميشه حتما اين رو ميگفت
فكر كنم حساسيت به خرج ندادن بهترين روش باشه
كلا مردم الگو دارن و سريع از روي الگو حرف مي زنن حالا درست يا احمقانه
پرهام | January 9, 2008 4:20 PM
You can say that again, Sara jaan!
We were building a house here, and I started the whole project from idea to financing and down payments. all contractors were talking to TC and when it came to asking our requirements they totally ignored me!!! Can you imagine? This is Canada we're talking about, 100 RAHMAT BE SEFARAT-e IRAN!
sooski | January 9, 2008 6:52 PM
شما دسته بزن هم دارید؟
MarMzok | January 9, 2008 10:25 PM
:) Chi begam vala..
sh.kh | January 10, 2008 4:00 AM
:) Chi begam vala..
sh.kh | January 10, 2008 4:04 AM
استغفراله ربي و اتوب .... :p
Mehdi | January 13, 2008 11:45 AM