می پرسد "ایرانی هستی؟" می گویم "بله. از کجا فهمیدید؟ مردم معمولا نمی توانند حدس بزنند." می گوید "از نام فامیلت فهمیدم که شبیه نام یکی از همکلاسی های قدیمی ام است. او هم ایرانی ست. کریستین امان پور." تعجب و خنده ام را که می بیند می پرسد که آیا می شناسمش ؟ می گویم "البته که می شناسم ! یک روزی رول مادل من بوده." می پرسد چطور ؟ و توضیح می دهم که دوست داشتم ژورنالیست باشم و مدتی هم در یکی از روزنامه های تهران کار می کردم. شاید هم یک روز دوباره وارد این کار بشوم. می گوید " میدانی کریستین همین جا در لندن زندگی می کند ؟ همین بالا در ناتینگ هیل ؟" و من ذهنم می رود طرف ناتینگ هیل ِ جولیا رابرتز و هیو گرانت و آن صحنه ی سر میز شام که جولیا سعی دارد ثابت کند غمگین ترین و بدبخت ترین آدم جمع است. این ذهن انگار دیگر درست بشو نیست. به نظرم به جای فکر کردن به فیلم باید شماره تلفن آن خانم را می گرفتم لااقل !
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
خوب عیب نداره، چون بی شک منم به همینی فکر می کردم که تو فک کردی!
در این حد حتا که یه بار یکی از دوستام به عنوان سوغاتی عکس واقعی ایستگاه مترو ناتینگ هیل رو آورد!!
آيدا | November 7, 2007 7:56 PM
in poatet mam ro yade filme "the dreamer "andakht.nemidoonam didish ya na.ama film faransavie , ye khahar baradare dogholoo hastan ke asheghe filman va har sahne az zendegie vagheishoon yeki az filmharo barashoon tadai mikone
سمیرا | November 8, 2007 5:53 AM
tu kodum ghesmate giornal dust dari kar koni?? siasi honari, ejtemaii, varzeshi ..?? baram jalebe bedunam...
ژرفا: به نظرم همه ی اینها که گفتی به هم مرتبطند. هنر و سیاست و اقتصاد و ورزش و مسائل اجتماعی بدجوری به هم وابسته هستند و هیچ کدامشان بدون دیگری دوام نمی آورند. برای همین دوست دارم در تمام اینها مدتی تجربه کسب کنم. اگر قرار باشد فقط یکی را انتخاب کنم میروم سراغ هنر و طراحی.
bella | November 8, 2007 7:53 PM
جان خودم من هم تا رسیدم به ناتینگ هیل ذهنم رفت سراغ جولیای عزیز.
شاید از عوارض پیری باشه خواهر!
bitaا | November 9, 2007 3:08 AM
ناتینگ هیل
یکی از بهترینهائی که دیدم
ساده وصمیمی
م ناظمی | November 17, 2007 9:34 AM