« | Main | خلاقیت های صبحگاهی »
از خاصیت های هم خونه شدن با برادره یکیش هم اینه که خصوصیات مشترک مون رو دارم یکی یکی کشف می کنم. مثلا فهمیدم که فقط من نیستم که نمی تونم مثل بچه ی آدم پشت میز بشینم و حتما باید چهارزانو برم روی صندلی یا یک پام رو حداقل جمع کنم زیر تنم. اون هم دقیقا همینجوری می شینه سر میز. حالا شکر خدا توی جاهای عمومی مثل مدرسه و دانشگاه و رستوران، می تونیم خودمون رو به آدمیت بزنیم برای حفظ آبرو. یکی دیگه اش این که هیچ کدوممون مرض نظم و ترتیب نداریم و در گروه شلخته ها دسته بندی میشیم ولی وقتی مثلا ظرف می شوریم این ظرفه بدبخت اینقدر باید شسته بشه که صدای قرچ قوروچش دربیاد. تازه ماشین ظرفشویی رو هم در کمال تعجب مرتب می چینه. مثل خودم هم حداقل یه روز در میون باید لباس بشوره. یعنی هیچ تی شرتی رو دو بار تنش نمی کنه بدون اینکه یه بار بشوره اش. عین من هم از اینکه وقتی داره اخبار یا روزنامه می خونه کسی باهاش حرف بزنه، شدیدا بدش میاد. خوره ی روزنامه و مجله هم که هست. این یکی در مورد تمام افراد خانواده ی ما صدق می کنه. حتی اون پشمالو ه.
نه که توی خونه ی ما - قبل از ازدواج یعنی - همه ی ما زندگی خیلی مستقل ِ در عین حال خانوادگی داشتیم، فرصت و امکان کشف و شهود نبود. من تازه دارم با بقیه ی افراد خانواده آشنا میشم انگار. همسر میگه شماها هر کدومتون یه منوآل جداگانه دارین واسه خودتون !
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
che jaleb, man ham 4zanoo ro sandali mishinam!
maryamgoli | October 2, 2007 8:27 PM
من اون مدل دومیه میشینم و یه پام رو میارم بالا! چهارزانو سخته! مدل آدمیزادی رو هم که خودت اشاره کردی چهقدر سختتر تر تره!
نون-جیم | October 2, 2007 9:50 PM
منم مثل آدم نمی تونم پشت میز بشینم.. :دی
خیلی از این کشف و شهود ها جذابیت داره و جالبه.. وقتی خواهر یا برادرت را با خصوصیات مشترک پیدا می کنی.
دنیا | October 2, 2007 11:48 PM
خوب پس کشف این ناشناخته ها کلی هیجان داره نه؟
خوش بگذره بهتون.توی ایران نعمت در کنار هم بودن خیلی درک نمیشه .اما وقتی توی کشور دیگه هستی و علاوه بر اینکه فشارهای حکومتت رو احساس نمی کنی ,یکی از عزیزانت در کنارته و از بودن با هم لذت می برین,عالیه عالیه
پس لذت ببرین
سمیرا | October 3, 2007 12:44 PM