« Bicester Village | Main | »
عنوان ندارد
واقعا نمی دونم این چه مرضی ه که هر چند وقت یه بار میاد سراغ من. بی حال و بی انرژی و بی حوصله میشم. مطلقا هیییییییچ کاری نمی تونم انجام بدم. اشتها اصلا ندارم و به زور روزی یه بار یه چیزی می خورم. با وجود اینکه می دونم چه کارهای مهمی هست که باید انجام بشه دست و دلم به هیچ کاری نمیره. خیلی هنر کنم از صبح تا شب یکی دو تا کار انجام بدم. حوصله ی معاشرت و رفت و آمد و حتی تلفنی حرف زدن هم ندارم اینطور مواقع. افسرده و غمگین و اینها هم نیستم ! خیلی ساده فقط حس ِ هیچ کاری رو ندارم. تقریبا سالی یه بار اینطوری میشم که هر بار هم از چند روز تا دو هفته طول می کشه. بعدش دوباره هایپر میشم و همزمان ده تا کار انجام میدم ولی این پاز ِ موقتی واقعا اعصابم رو خورد می کنه. الان که سرماخوردگی و تغییرات اساسی ِ زندگی هم بهش اضافه شده. من که دیگه البته از بس جابجا شدم، محیط جدید و شرایط لندن و مهاجرت سه باره رو جزو دلایل حساب نمی کنم هر چند فکر کنم بی تاثیر نباشه. خلاصه که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی ! این چیه ؟ فصلی ه ؟ دوره ای ه ؟ مخصوص من ه یا بقیه هم اینجوری میشن یا چی ؟
پ.ن بی بط 1: چند روز پیش رفته بودیم ایستگاه کینگز کراس، کلی نوستالژی های هری پاتریم گل کرده بود و ذوق مندانه برای همه توضیح میدادم که اهمیت این ایستگاه برای چیه !
پ.ن بی ربط 2: از یکی از دانشگاه های انگلیس پذیرش مشروط به مصاحبه گرفته بودم که چند ماه قبل برای مصاحبه ی نهایی اومدم لندن. دانشگاهش یه ساختمون قدیمی بود وسط یه دشت ِ سبز سبز که دور تا دورش رو جنگل گرفته بود و مجسمه های قدیمی. بعد از سه ساعت و نیم مصاحبه و امتحان کتبی و امتحان طراحی وقتی بالاخره اون آقای خشن و جدی لبخند زد و گفت که قبول شدم رفتم توی دفتر دانشکده که اون خانوم مهربون پشت ایمیل ها رو ببینم. بهش گفتم اینجا عین مدرسه ی هری پاتر می مونه ! دامبلدور هم دارین اون وقت ؟! با خنده گفت اون فیلم توی دانشگاه آکسفورد فیلمبرداری شده اگه دوست داری ببینیش :)(انگار باید توی پرانتز توضیح بدم که انصراف دادم و قرار نیست فعلا ها برم سر درس و مشق )
پ.ن بی ربط 3: این فیلم "88 دقیقه" رو ببینید که آل پاچینو طبق معمول کولاکه و جدای از اون خود فیلم و تعلیقش رو هم خیلی دوست داشتم. تمام مدت در حال حدس زدن بودیم . برادره ما رو خفه کرده بود از بس گفته بود این فیلم محشره. آخرش هم زنگ زد به همین دوستش که فیلم رو برداره از ایران بیاره اینجا چون هنوز توی بلاک باستر نیومده.
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
منم اینجوری می شم ولی اکثرن تابستونا.. البته فکر کنم تاریخش عوض شده باشه!!! چون تابستون امسال که اینجوری نشدم..
خیلی هم حرص در آره.. ولی انگار یه دوره ایه که باید بگذره.
قبولیت و دانشگاه جدید هم مبارک بسیار.. خیلی خوشحال شدم دختر سخت کوش و موفق من..
در ضمن کلی هم مرسی بابت تبریک. بوووووووس
ژرفا: مرسی دنیا جون :) ولی من انصراف دادم و قرار نیست فعلا برم دانشگاه.
دنیا | September 27, 2007 9:01 PM
سلام،منم بهت تبريک ميگم
doost joon | September 28, 2007 9:08 AM