« کمک ! | Main | ساز و آواز مردمان چکمه نشین »
یک نوشته ی صد در صد ایتالیایی
پاستا برای یک ایتالیایی ِ اصیل معنایی بالاتر از ناموس دارد، همان طور که شراب و نان و روغن زیتون و پنیر برایش مقدس است. اگر اینجا باشی و همچنان قیمه بخوری و فسنجان، هیچی از ایتالیا و ایتالیایی نمی فهمی. اصولا فعل "خوردن" اینجا احترامش بیشتر از "دعا کردن" است. پاپ را از یک ایتالیایی بگیر، پاستا را نه. باید مدتی بین این مردم شاد و آتشی و بدقول و پرحرف و شکم پرست و مهربان و خونگرم و بی نظم و احساساتی و هیز و خوش سلیقه زندگی کنی تا با تمام وجود به جادوی پاستا و راویولی و قهوه ی واقعی ایمان بیاوری. اینجا که بیایی می بینی استارباکس و مک دو نالد برای ایتالیایی ها یک چیزی در ردیف فحش های ناموسی هستند. از استارباکس که در میلان خبری نیست و مک دونالد و برگرکینگ هم فقط در دو سه نقطه ی به شدت توریستی شهر شعبه دارند که توریست های بدسلیقه گشته نمانند. جالب اینجاست که یک پرس غذای مک دونالد اینجا چند برابر شهرهای دیگری که من دیده ام، قیمت دارند. مک دونالد اینجا غذای ارزانی نیست. پول ِ یک وعده پاستای درجه یک همراه با پنیر و نان و روغ زیتون و شراب را میدهی که گوشت مصنوعی بخوری و سیب زمینی روغن چکان. ولی این روغن کجا و آن روغن کجا. اینجا هیچ کس قداست قهوه ی واقعی اش را با "لیوان یک بار مصرف" و "سرعت" و "عجله" و "سر پا" و "تیک اِوی" و "ماشین های اتوماتیک" لکه دار نمی کند. اینجا عجله برای خوردن و نوشیدن معنی ندارد. ایتالیا به گمانم تنها جای دنیاست که کارمند اتوکشیده ی بانکش میان انجام دادن کار بانکی ات، به ساعتش نگاه می کند و می گوید لطفا بروید آن طرف که همکارم بقیه ی کارتان را انجام بدهد، من باید بروم غذا بخورم، و تو را با چشمان گرد شده از تعجب می گذارد و می رود که یاد بگیری "خوردن" یکی از لذت های اصیل زندگی ست. لذتی که نمی شود و نباید از آن گذشت. با اینهمه، آدم های چاق انگشت شمارند. می توانم به جرات بگویم تنها آدمهای دارای اضافه وزنی که این هفت ماهه در ایتالیا دیده ام، دانشجوها یا توریست های آمریکایی بوده اند. زنهای اینجا که مثل دوک لاغرند وبعضی مردهایشان هم شاید یک شکمی داشته باشند که آنهم هدیه ی آبجو خوری ست. ورزش کردن و باشگاه رفتن اینجا طرفدار ندارد ولی مردم خیلی بیشتر راه می روند و خیلی کمتر به اتومبیل وابسته اند. خانه ها خیلی کمتر آسانسور دارند و چیزی حتی شبیه به "سفارش غذا از طریق تلفن یا اینترنت" هم برایشان تعریف نشده. ایتالیایی جماعت برای غذایش وقت و سلیقه به خرج می دهد. ولی تمام خوردنی ها و نوشیدنی هایشان یک طرف و این بستنی های بهشتی ِ ایتالیا یک طرف دیگر. من اگر به هیچ دلیل دیگری هم نباشد، دوران بازنشستگی ام را برمی گردم اینجا فقط و فقط به خاطر این هدیه ی آسمانی ! حالا گیریم که کفش و کیف و لباس های اینجا هم گوشه ای از مغزم جاخوش کرده باشند ولی این "جلاتو" اغوا کننده ی اصلی خواهد بود.
پستی که از پاستا به بستنی - ایتالیایی ِ اصل ِ تازه اش فقط - برسد، قطعا یک پست ایتالیایی ست. یک ایتالیایی می گفت: "آدم سر میز غذا پیر نمی شود"، اگر درست باشد من این هفت ماهه خیلی کم پیر شده ام.
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
February 2009January 2009
September 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
با نظرتان در مورد بستنی ایتالیایی موافقم،معجون بی بدیلی که فقط برای سرخوشی ساخته شده...
پیمان | July 23, 2007 5:01 AM
سلام
با این چیزایی که درباره مردمان غذا دوست ایتالیا گفتید حس می کنم من یک ایتالیایی هستم!!!!!!!
خدایا زندگی در ایتالیا نصیب ما بفرما
کیارش | July 23, 2007 5:35 AM
داشتم فكر مي كردم اگر توي ايران يك مامور بانك بهمون بگه من الان بايد برم غذا بخورم ، ازش ياد ميگيريم كه غذا خوردن كار مهميه يا تو دلمون فحش ميديم و با زبون هم نطق غرائي درباره مسئوليت پذير نبودن مردم اين خراب شده!!! ايراد مي كنيم ؟ مرغ همسايه غازه؟
ژرفا: خواننده ی محترم قبل از اینکه برید بالای منبر متن رو دوباره با دقت بخونید. در مورد هر متنی باید با توجه به زمینه و موضوعش قضاوت کرد. من در این نوشته فقط در مورد غذا خوردن ایتالیایی ها نظر دادم و تمام نکاتی که بهشون اشاره کردم از این جنبه بهشون نگاه شده. در مورد رفتار کارمند بانک هم از همون نقطه نظر قضاوت و نتیجه گیری کردم. جنبه های دیگه ی این رفتار ربطی به نوشته ی من نداشت که بنویسم. خیر مرغ همسایه غاز نیست و این رفتار هم از جنبه های دیگه ممکنه رفتار درستی نباشه هر چند که از نظر من درست بود چون خیلی مودبانه گفته شد و همون موقع یک نفر دیگه به ما سرویس داد و ما اصلا معطل نشدیم.
میترا | July 23, 2007 6:02 AM
این پست خیلی چسبید ژرفا جان
شری | July 23, 2007 6:41 AM
اي واي ژرفا جان من همينطوري قبل از اينكه عكسها و تعريفهاي شما رو از ايتاليا بخونم و ببينم شبي 4 دفعه به آقاي الف قر(غر) ميزدم كه منو ببر ايتاليا حالا هم از وقتي شما رفتيد ايتاليا كه ديگه بدتر
خانم شين (روزهاي با هم) | July 23, 2007 7:32 AM
درود
بسیار پست خوبی شد و باعث شد که علاقه شدیدی به دیدندن ایتالیا پیدا کنم
ممنون
رضا | July 23, 2007 7:37 AM
نتیجه می گیریم من نباید اون طرفها پیدام بشه . من با ترک کردن کاله هم مشکل دارم.این که شما گفتی دیگه خلاف سنگین و در حد م.ا.ر.ی.ج.و.ا.ن.ا است. اینکه گفتم از همش بدتره دیگه نه؟
الناز | July 23, 2007 8:45 AM
فکر کنم یکی از معدود پست هایی بود که مختصر و مفید واقعیت های زندگی ایتالیایی رو نشون داده. به این نوشته لینک داده شد. در ضمن راجع به اون کتابایی که تو یکی از پست های قبلی نوشته بودی، جداً بهشون احتیاج نداری؟ آدرس بدم برام میفرستی؟ میتونیم هم تو میلان قراری بذاریم تا زحمت پست رفتن رو هم نکشی و تو خرج بیخود هم نیافتی! شاد باشی، امیر
ژرفا: ممنون. لطف دارین. در مورد کتاب ها، راستش توی همون پستی که درباره شون نوشته بودم یکی از خواننده های اینجا خواسته بودشون و من قولش رو بهش دادم. خلاصه که شرمنده :)
امیر | July 23, 2007 9:53 AM
عاشق آدمهایی هستم که برای غذا خوردن وقت میگذارند و غذا خوردن رو لذت میدونن. یکی از قشنگترین نوشتههایی بود که تا به حال خونده بودم.
امید | July 23, 2007 11:59 AM
Hala depth jan, inja (london) miyaei mibiniii bah! Harchi khikkiye male in englisihast! Ay mikhoram charbi ay mikhoooooooran, az roo ham nemiram har jaye Eu man raftam khikki didam in englisiha boodan, man asheghe pub haye italy hastam ke asrash snack mizare ba drink!
Sara | July 23, 2007 12:15 PM
آخ كه نمي دونم چه جوري بگم من اين پست رو خيلي درك ميكنم.من خودم يك شكموي كامل و لذت برنده قهار از خوردن هستم .يكي از چندين دلايلم براي سفر كردن همانا مزه كردن طعم ها و خوردني هاي جديده. در ضمن كلي خوشحال ميشم وقتي ميفهمم كساني هستند كه مثل خودم از خوردن لذت ميبرند.
بنفشه خاتون | July 23, 2007 1:39 PM
واقعا پست زيبايي بود. جامعه ايتاليا را و عادات فرهنگي و خلق و خوشان را به خوبي توصيف كردي. علاوه بر آن من كشف كردم كه يك ايتاليايي خالص و اصيل هستم چون هميشه براي غذا خوردن آداب خاصي قايلم.
بوي بارون. قهوه. سيگار | July 23, 2007 3:40 PM
با خوندن این پستت دلم برای روزهایی که توی داهات اطراف رم گذروندم و همونجا گفتم که من برای بازنشستگی میام توی همین مملکت تنگ شد. هیچ کجای دنیا مثل ایتالیا نمی شه!!
خیلی معرکه و مختصر و مفید همه چیز را گفتی توی همین پست...
با عشق
--سوسکی
سوسکی | July 23, 2007 10:20 PM
متن را با دقت بخونيد!!! حرف خيلي تكراري و بي معني شده!! يك جور حواب از اصل ايراني به همه انتقادات
ميترا | July 24, 2007 5:31 AM
من چرا انقدر دیر این پستت رو خوندم؟
من دیگه حتمن میام ایتالیا
سمیرا | July 24, 2007 9:19 AM
ولی من از تمام اینایی که می گی خوشم نمیاد و فکر نمی کنم بد سلیقه باشم!درست تر اینه که سلیقم با تو و ایتالیایی ها فرق داره
deev | July 24, 2007 3:41 PM
به نظر من ايتاليا نسخه تحت ويندوز ايران ميتونه باشه. اگه ايران رو نسخه تحت داس فرض كنيم ( كه هست) .
از خيلي جهات به هم شبيه هستن، همون شكم پرستي و بي نظمي و رانندگي و ... ! ولي خب اونا چند تا لول از ما بالاتر هستن. برا همينه كه ميگم نسخه تحت ويندوز.
MED | July 24, 2007 5:42 PM
بنده، مادرم و خواهرم هر سه یک نفس این متن را خواندیم و چه بگویم...عالی بود!
nazanin | July 25, 2007 4:35 PM
من دو روز ایتالیا بودم و خیلی لذت بردم از رفتارشون. چیزی که برام جالب بود تو یه شهر کوچیکی نزدیک میلان دیدم یه آقا و یه خانم پلیس به جای اینکه توی اتاق نگهبانیشون بشینن اومده بودن سایهه درختا قاطی پیرمردای بازنشسته و جلوی قهوخونه نشسته بودن و نوشیدنی داغ میخوردن
تاریخ و جغرافیا | July 25, 2007 11:47 PM
ببخشید یادم رفت آدرسمو بنویسم
تاریخ و جغرافیا | July 25, 2007 11:49 PM
بهترین عادت ایتالیایی ها موقع غذا خوردن ریلکس بودنشون هست و این که هر چیزی باید طعم واقعی خودشو بده +روغن زیتون ..راز طول عمرشون هم دقیقا همینه..خیلی خوبه که یه مقداری این عادت های خوبشون در ما هم زنده بشه ..یادم میاد روز اولی که وارد ایتالیا شدم پاستا هاشون به نظرم نپخته بود واسه همین در به در دنبال یه همبرگر فروشی بودیم سال 1992
یه ماشین فراری پارک بود که راننده اش داشت سوار میشد ..وقتی ازش آدرس مک دونالد رو پرسیدیم .انگار که به جد و آبادش توهین کردیم .. ..
fariba | July 27, 2007 7:46 PM
خوشحالم از اينكه ايتاليايي ها رو پيدا كردم. خيلي دنبالتون گشتم سلاااااااااااام
سميرا | July 30, 2007 11:30 PM
این پست که ما رو خراب کرد و هیچ. ولی در کل وبلاگ شما هم ما رو داره تخریب میکنه... ایول کلاً.
Farbud | August 11, 2007 8:56 PM