« لحظات | Main | شهری در مه »
Nauru
کمتر کسی درباره ی Nauru چیزی شنیده. یه جزیره ی فسفاتی به مساحت 21 کیلومتر مربع در شمال استرالیا که رسما کوچک ترین کشور جزیره ای - مستقل - دنیا با حکومت جمهوری محسوب میشه و در حقیقت زیر نظر دولت های استرالیا و نیوزیلند و انگلیس اداره میشه. Nauru تنها جمهوری دنیاست که پایتخت نداره. این جزیره بسیار بد آب و هواست و بعد از اینکه تمام فسفاتش رو در دوره ای استخراج کردن، تبدیل شده به یه جزیره ی سوراخ سوراخ. این جزیره که قبلا متعلق به استرالیا بوده - وقتی که فسفات داشته !- به عده ای افراد حقیقی فروخته شده و چندین سال ه که به Offshore Detention Centre کشور استرالیا تبدیل شده. حالا این اردوگاه پناهندگان قضیه اش چیه ؟ دولت استرالیا که از طرفی علاقه ای نداره که پناهنده ها رو بپذیره و از طرف دیگه نمی خواد وجه ی بین المللیش در زمینه ی دفاع از حقوق بشر! و غیره خدشه دار بشه، تعدادی از پناهنده ها رو می فرسته به این جزیره که "خاک استرالیا" محسوب نمیشه. به این شکل استرالیا مسئولیتی در قبال این پناهندگان و اتفاقاتی که براشون میفته نخواهد داشت. این آدمها که درست مثل من و شما دنبال جای بهتری برای زندگی می گشتن و با هزار امید و آرزو - گیریم که با یه روش غلط و قاچاقی و غیره - پناه آوردن به استرالیا، فرستاده میشن به این جزیره که حتی مرغ های دریایی هم توش دوام نمیارن. صدای اعتراض شون به هیچ جا نمیرسه چون عملا وجود ندارن و سازمان های حامی حقوق بشر و سازمان ملل - که اخیرا دروغ هاش و مردم فریبی هاش بدجوری حال من رو به هم میزنه - یه لعنت هم خرج این آدمها نمی کنن. خانم نیکول کیدمن استرالیایی هم که سفیر حسن نیت و ال و بل ه و به همه جای دنیا سفر می کنه که صلح تقسیم کنه حرفی درباره ی این اردوگاه نمیزنه که چهره ی گوگولی کشورش خراب نشه. فقط اخیرا صدای آنجلینا جولی دراومده بود که انعکاس چندانی نداشت، حتی توی خود استرالیا. بر اساس آمار ویکیپدیا 16 عراقی، 11 افغانی ، 2 ایرانی، 2 بنگلادشی و 1 پاکستانی توی این جزیره زندانی هستن. دولت استرالیا با پرداخت 20 میلیون دلار در سپتامبر سال 2001 به دولت این جزیره، از شر این آدمها خلاص شد و رهاشون کرد به حال خودشون .
چیزی که من خیلی وقته یاد گرفتم اینه که "حقوق بشر" و "دموکراسی" بزرگ ترین دروغ های دنیا هستن که توی هیچ کشوری نمیشه پیداشون کرد. بعضی کشورها از بعضی های دیگه آزادی های بیشتری میدن و مسلما جای بهتری برای زندگی هستن ولی هیچ کشور و دولتی وجود نداره که صد در صد به حقوق انسانی آدمها احترام بذاره و دستهاش آلوده نباشه. تا زمانی که آسه برید و آسه بیایید کسی کاری به کارتون نداره ولی وای به وقتی که به زعم دولت اون کشور زیادتر از دهن تون حرف بزنید یا بیش از اندازه بدونید. از این نمونه مسائل من این مدت در استرالیا زیاد دیدم و خوندم و شنیدم که همین یه دونه اش برای نمونه کافیه. البته که هر کسی دنیا و اتفاقاتش رو یه جور می بینه. شما اگر دوست دارید که استرالیا، کانادا، آمریکا، اروپا، ایران یا هر جای دیگه رو بهشت برین فرض کنید، من مزاحم رویاهاتون نمیشم.
Related Posts
دربارهی نويسنده
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002

Comments
ژرفا جون ممنون از اطلاعات خوبی که دادی من میدونستم زندان پناهنده ها تو استرالیا خیلی بین فعالهای حقوق بشر اینجا معروفه و آقای جان هاوارد هم اصلن به روی خودش نمیاره اما نمی دونستم کجاست. به غیر این اصلن چرا راه دور میریم؟ همین ابوریجینالهای بدبخت بینوا که دارن کم کم از شهر پرتشون می کنن بیرون که نمونه کامل دموکراسی و حقوق بشر نقض شده است. منم باهات موافقم هیچ جا بهشت نیست تازمانی که آدم روی زمین هست همین جوریه به قول تو فقط بعضی جاها رنگ و روی قشنگ تری داره. منتها خوب آدمها خودشون باید اینو تجربه کنن و دوست ندارن که رویاهاشون با شنیدن واقعیت ها به هم بریزه
homa | December 18, 2006 9:49 PM
ژرفا جان، متن خيلی خوبی بود. جای تاسفه واقعاً ضمن اينکه خيلی نااميد کننده است وقتی فکرشو ميکنی که ديگه اخلاق و اخلاق گرايی رو بايد تو قصه ها دنبالشون بگردی و وقتی که همه ی حرفها و شعارهای حقوق بشر، ژست روشنفکريه. و هيچ کاری هم از دست کسی ساخته نيست.
آينه | December 18, 2006 10:10 PM
سلام
دقیقا همینطوره فقط فیلم بازی کردنشون بیشتره،وبلاگ خوبی داری.همیشه موفق باشی
ramin | December 19, 2006 3:42 AM
اين جزيره توي شمال استراليا است ، خيلي هم ديگه از اين جزيره بد نوشتي ! ديگه اينجوري هم كه ميگي نيست ! يه جوري نوشتي كه آدم ياد اون جزيره توي پاپيون ميوفته !
ژرفا: ممنون از توضیح تون درباره ی موقعیت جغرافیایی جزیره. تصحیحش کردم.
پرهام | December 19, 2006 5:12 PM
ببخشيد دوست عزيز ولي خدا نكنه ايراني بخواد از چيزي بد بنويسه ، مثل ماجراي پژو جي ال ايكس !
وبلاگ پر محتو و خوبي هم داري :)
پرهام | December 19, 2006 5:16 PM
zharfa jan neveshte boodam ke chera gofti australia dige baraye to tamoom shode ast?lotfan az tajrobiyate talkhet ke monjar be in tasmim shode benevis.
ژرفا: من تجربه ی تلخی نداشتم اینجا ولی درباره ی بعضی از دلایل تصمیم مون اگر فرصت شد می نویسم حتما.
sonia | December 19, 2006 5:45 PM
چه وحشتناک، دلم سوخت واسه اون بیچاره های زندانی! حرفاتو کامل قبول دارم، هیچ کجا بهشت برین نیست, مسلماً وقتی پای قدرت و پول میاد وسط دموکراسی کجای کاره؟
المیرا | December 19, 2006 5:45 PM
میخواستم برای پست کادر کامنت بذارم اما نمیشد! واقعا کار خوبی کردی بهترین تصمیم رو گرفتی تحصیل از اون چیزهاست که حتما باید باب میل آدم باشه مثل همسر!!!!!!!!!!
ستاره | December 20, 2006 3:32 AM
کجایی آبجی!؟
نکنه بی خبر گذاشتی رفتی ایتالیا!؟:)
پاییز | December 22, 2006 1:14 PM
salam,
azat baraye bazi weblogi davat kardam:
http://thoughts.blogfa.com/post-141.aspx
anar | December 23, 2006 5:04 AM