« عکزززززز | Main | نوستالژی های بی اساس »
حالا کمپین ...
الان از دانشگاه برگشتم و حالم شدیدا گرفته است. با ون قرار داشتم که درباره ی پروژه ام حرف بزنیم. براش توضیح دادم که یه قطعه جواهر قراره طراحی کنم که یادبودی باشه برای کفش هایی که کری دونیت کرده. قطعه اش هم یه جور کلیپ مخصوص ه روی شونه جا میگیره و توضیحاتش رو دادم. ون هم گفت که این قطعه نباید فقط برای کری باشه و باید یه جورایی گروه بزرگتری رو در بر بگیره. در ضمن برای شناساندنش باید کل کمپین رو هم طراحی کنی !! یعنی چی ؟ یعنی این که من بدبخت شدم. یعنی باید یه کمپین طراحی کنم که خانمها رو تشویق کنه که تعدادی - یا تمام - کفش های گرون قیمتشون رو توی یه حراجی بفروشن که پولش فرستاده میشه برای بچه هایی که کفش ندارن و به جاش یه قطعه از این جواهری که من قراره طراحی کنم و بسازم٬ بخرن و استفاده کنن که نشون بده عضو این کمپین هستن. خوب راست هم میگه دیگه. اگه قرار بشه همچین کاری بکنم که بدون کمپین نمیشه و طراحی کمپین هم یعنی یه عالمه طراحی گرافیک و غیره که معنیش کار بیشتر در همون مدت زمان کم ه. رسما بدبخت شدم رفت هر چند که موضوع پروژه هیجان انگیزتر شده. حالا دیگه اون Shoulder Piece رو هم احتمالا نمی تونم استفاده کنم چون اون سایزبندی باید داشته باشه و برای هر نفر جداگانه اندازه گیری و ساخته بشه و قیمتش هم گرونتر از اون درمیاد که به درد این کمپین بخوره. ای امان از استادهایی که مغزشون کار می کنه ! یاد استاد راهنمای پایان نامه ی لیسانسم افتاده که بنده ی خدا با اینکه آدم خوبی ه و آقای دکتر هم هست ولی فکر و سوال و کنجکاوی و چلنج یُخ ! هر بار که براش طرح یا ایده می بردم یه نگاه سه ثانیه ای بهشون مینداخت و میگفت "خوبه ! آفرین ! ادامه بده! " و این بدترین چیزیه که یه استاد راهنما می تونه درباره ی یه پروژه بگه. وقتی اینطوری غرق تفکرات خودتی یه نفر که به موضوع وارده و از بیرون داره به مسئله و روند پروژه نگاه می کنه٬ با گرفتن ایرادهای کلی و جزئی بیشترین کمک رو می تونه بکنه بهت. حالا خوشبختانه ون در این مورد عالی کار می کنه ولی هی کار من رو داره زیاد می کنه. دارم فکر می کنم که یه آن-لاین کمپین طراحی کنم براش ...
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/10
