« کانسپت | Main | Future City »
سرنوشت
تو شیش و بش بود که بره تو وان دراز بکشه بعد ِ مدتها یا نه. دلش خواست اول یه سیگار بکشه بعد ِ مدتها. دو تا پک که زد خاموشش کرد. بد مزه بود. حالش داشت از مزه و بوی دهن خودش به هم می خورد. قرار بود صدای سکوت باشه و قطره های آب ولی صدای تلویزیون میومد و ماشین هایی که رد میشدن. شمع هایی که روشن کرده بود بی معنی بودن٬ وسط روز بود. شامپوهایی که ریخته بود واسه کف درست کردن٬ همونطوری روی آب سرگردون مونده بودن و مدام شکل شون عوض میشد. مثه نفتی که روی آب دریا ولو شده باشه. جای آروم شدن٬ دلش واسه دریا تنگ شد. خودش رو سپرد به اتفاقات٬ چاره ی دیگه ای نداشت.
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/48
