« تکراری ؟! | Main | عکزززززز »
خاطره
خوب٬ حالا ببینیم باید برای کری چیکار کنیم ؟ تا اینجای پروسه به این نتیجه رسیدیم که یه مقدار روی "حس" های مختلفی که به موضوع مربوط هستن کار کنیم. کری چرا به کفش های گرون قیمت و زیبای مانولو اینقدر علاقه داره ؟ این علاقه که طبیعی ه. هر آدمی - هم خانمها و هم آقایون - که یه مقداری به فشن و ظاهر زیبا علاقمند باشه٬ قطعا از دیدن و پوشیدن کفش های زیبا هم لذت میبره. بعضی ها بیشتر لذت میبرن - مثل خود من - و بعضی ها اشتهای عجیبی برای خرید کفش دارن. این علاقه ی شدید برای خرید کفش های گرون قیمت - هر چند هفته یکبار - به چه احساسی وصله ؟ Relief ؟ شاید هم Grief ؟ یه جور بیمه است برای "اعتماد به نفس" کری یا فقط حس "تملک زیبایی"ش رو ارضا می کنه ؟ بعد از بررسی اینها به این نتیجه رسیدم که فراهم کردن امکانی برای انبار کردن بیشتر و در نتیجه خرید بیشتر این کفش ها اشتباهه. من به عنوان طراح خیالی این مشکل این حق رو دارم که چنین تصمیمی بگیرم. اگر کری مشتری واقعی من بود٬ زیاد دستم باز نبود ولی الان می تونم هر طرحی دلم می خواد بدم٬ پس تصمیم گرفتم که کری رو تشویق کنم برای به حراج گذاشتن کفش های گرون قیمت مانولو ش و اینکه پولش رو بفرسته برای بچه های اتیوپی که اجازه ندارن بدون کفش برن مدرسه و به همین دلیل خیلی هاشون از کلاس سوم بالاتر نمیرن. ولی قبل از فروش کفش ها٬ باید تصویر و خاطره ی کفش ها حفظ بشه. حالا برای ثبت شون راههای متفاوتی هست٬ مثلا میشه از همه شون عکس گرفت و این عکس ها رو با شیوه های متفاوت - مثلا اچینگ - روی صفحات کوچیک - از پرسپکس یا استیل یا ... - منتقل کرد و یه چیدمان دیواری از این تصاویر درست کرد. ون بهم یادآوری کرد که کری فقط از چیزهایی خوشش میاد که لوکس و گرون قیمت و یونیک باشن٬ پس این هفته دارم به یه قطعه Jewellery فکر می کنم. چیزی که ارزشش با ارزش کفش های مانولو برابری کنه. تعریف ما دانشجوهای دیزاین از Jewellery با تعریف رایج تفاوت داره. ما به اون نوع جواهر که میشه از جواهرفروشی های همه جای دنیا خرید ٬ "بازاری" یا "تجاری" می گیم. نوع جواهری که ما بهش فکر می کنیم شامل خیلی آیتم ها میشه و به دستبند و گردنبند و ... محدود نیست و از نظر مواد متریال هم خیلی متنوع ه و ممکنه حتی از کاغذ ساخته شده باشه. به هر حال٬ برای کری باید به متریال نیمه قیمتی یا قیمتی فکر کنم . دیروز تو فکر کیفی بودم که فرم یکی از کفش های مانولو رو داره و از نقره ساخته شده. یه جور یادبودی که تا آخر عمر میشه به یاد تمام اون کفش ها نگه داشت. یا یه کمربند عجیب و غریب با تکه خاطره هایی از تمام اون ۱۵۰ جفت کفش. این فکرها همینجوری ادامه دارن. می خواستم این ترم دیگه نرم توی کارگاه جواهر ولی انگار سوزانا ی عزیز قراره از دیدنم خوشحال بشه دوباره !
بعد از مدتها با داداش کوچیکه گپ تلفنی مفصلی زدیم و حسابی لذت بردیم. بچه داشت از کلاس "سازه های نو" و یکی از استادهاش رافائل داویدیان - که اتفاقی فامیل استاد زبان من دراومده - و طرحهای رنتزو پیانو و غیره حرف میزد. ناگهان فهمیدم که بچه چقدر بزرگ شده ! به قول خودشون "فنچ" ! این "فنچ" هم یه جور فحش بود یه موقعی ها ولی الان دیگه از اون لحاظ ازش استفاده نمیشه ! :) اون یکی داداشه هم که ... کلی درباره ی لیست یاهو ۳۶۰ ش با هم خندیدیم و علاقه ی عجیبی که تازگی ها به کلاس های دانشگاهش پیدا کرده :>
فیلم آفساید توی سیدنی اکران شده. سینمای Dendy توی Newtown این هم تلفنش ۹۵۵۰۵۶۹۹ .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/33
