« شب خاطره | Main | 27 »
خواب و خاطره ؟
نمی دونم چرا٬ ولی همیشه برای من اینطور بوده. با تمام شلوغی های دور و برم و تعداد زیاد دوست و دشمن هام٬ همیشه با شخصیت های خیالی توی کتابها و فیلم های مورد علاقه ام احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری داشتم و دارم تا با آدم های واقعی که از جنس گوشت و پوست و خون هستن. بیشتر دوستشون دارم٬ باهاشون راحت ترم٬ می فهمی چی میگم ؟ میگی شاید به این دلیل ه که این رابطه ها یجور رابطه های یه طرفه است که ضرر روحی و احساسی برات نمی تونه داشته باشه ٬ واسه همینه که باهاش راحت تری. آره شاید درست باشه. شاید همین باشه دلیلش. شاید دلیل دیگه اش اینه که اونا یه جور موجودات ایده آلی هستن. منظورم از ایده آل ٬ بی عیب و نقص نیست. منظورم اینه که ایده آل من هستن٬ اون خصوصیاتی رو که من می پسندم دارن - چون من انتخابشون می کنم٬ اونا نقشی در این "انتخاب" ندارن اصلا- در عین حال که عیوبشون هم جالب و قابل بخشش ه. توی کله ام می مونن. باهاشون حرف می زنم٬ نظرم رو درباره ی واکنش هاشون بهشون میگم٬ خیلی زنده ان برام.
باید سه تا از مسائل عمده ای رو که برامون مهم هستن انتخاب می کردیم برای پروژه نهایی. خیلی فکر کردم٬ لیست پیشنهادی رو نگاه کردم . دو تاش فورا انتخاب شد: "زنان و استریوتایپ ها"٫ "جنگ و تروریسم". برای سومی خیلی فکر کردم. بین دو تا مسئله مونده بودم که یکیش "تولید انبوه و محیط زیست" بود و اون یکی "خواب و خاطره" . هنوز مطمئن نیستم برای سومی کدوم رو انتخاب می کنم.
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/73
