« خواب و خاطره ؟ | Main | رفت ! »
27
یه قماربازی که معمولا هم در قمارهاش برنده بوده اگه یهو احساس کنه مدتهاست بدون اینکه بخواد و بفهمه قمار نکرده٬ خیلی افسرده میشه. در عرض چند روز و بدون اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه٬ احساس می کردم خیلی محافظه کار شدم. یهو احساس کردم بدون اینکه بفهمم ۴۰ سال پیر شدم. خیلی فکر کردم که دلیل این حسم رو بفهمم٬ کلی با خودم حرف زدم و تجزیه تحلیل کردم٬ یه عالمه هم با فراز حرف زدم. می خواستم بدونم که اولا آیا واقعا محافظه کار شدم و دیگه جرات خطر کردن و قمار کردن ندارم یا این فقط یه حس کاذبه و دوما اگه واقعا این اتفاق افتاده ٬ دلیلش چیه ؟ بالا رفتن سن؟ تغییر شیوه ی زندگی ؟ ازدواج ؟ خارج شدن از ایران ؟ یا چی ؟ بعد از همه ی اون فکر کردن ها و نوشتن ها و حرف زدن ها٬ مطمئن شدم که محافظه کار نشدم هنوز. یه سری از رفتارهام مسلما عوض شده. یه مقداری عاقل تر شدم. کله خری های چند سال پیش رو ندارم ولی هنوزم عاشق خطر کردنم. هنوزم ریسک می کنم ولی حالا در ابعاد و اندازه های بزرگ تر. اگه قبلا نتایج خطر کردن هام ممکن بود اثر مثبت یا منفی روی یه روز یا هفته یا چند ماه از زندگیم داشته باشه٬ حالا مدتیه که نتایجش کل آینده و زندگیم رو تحت تاثیر قرار میده. حس می کردم آدم خسته کننده و بی هیجانی شدم٬ ولی با چند روز فکر کردن به این نتیجه رسیدم که دلیلش من نیستم و شرایط زندگیم ه که تا حدیش رو می تونم تغییر بدم و خیلی هاش رو هم اصلا نمی خوام عوض کنم. مطمئنا بالا رفتن سن هم تاثیر داشته. من ِ ۲۲ ساله باید یه تفاوتهایی با من ِ ۲۷ ساله داشته باشه. اگه نداشته باشه یعنی من توی این پنج سال هیچی یاد نگرفتم از زندگی. اینکه این تغییر برام دوست داشتنی و پذیرفتنی هست یا نه ٬ باید بگم هست. هر طور که این چند روزه جمع بندی کردم - بدون محافظه کاری و خودسانسوری - دیدم که هم سارای ۲۲ ساله رو دوست دارم و هم سارای ۲۷ ساله رو. هر کدوم رو در زمان و مکان و شرایط خودشون.
تغییرات مثبتم راضی کننده هستن: منطقی تر٬ مسئولیت پذیر تر و مهربان تر از چند سال پیش شده ام. قدر رابطه ها و دوستی هام رو بیشتر می دونم. قدر عشق و علاقه های بی چشمداشت رو بیشتر می دونم. قدرت تحملم برای کنار اومدن با آدمها و مسائلی که بهشون اعتقادی ندارم٬ بیشتر شده. تعصب هام به نوعی کمتر شده٬ خیلی کمتر. دنیا رو کمتر سیاه و سفید و بیشتر رنگی می بینم. با اطمینان خیلی کمتری نظرات قطعی میدم. سعی می کنم بیشتر "استثنائات" رو در نظر بگیرم. بیشتر می بخشم. کمتر کینه به دل می گیرم. عیب و ایرادهام رو بهتر از قبل می بینم. انتقاد از خودم رو بهتر از قبل می شنوم و بیشتر تجزیه و تحلیل می کنم که اگر درسته بپذیرم و خیلی کمتر پیش میاد که از انتقاد - نه توهین و برچسب زدن! - ناراحت بشم.
تغییرات منفیم رو هم نوشتم. یه رسیدگی لازم دارن.
خیلی وقت بود با خودم خلوت نکرده بودم٬ توی اون غار تنهایی نرفته بودم. مدتها بود خودم رو از چند متر اون طرف تر نگاه نکرده بودم. سارا تغییر کرده. بزرگ شده. یه کمی آروم شده. جاه طلب شده. مستقل شده. با دقت بیشتری به آدمها و مسائل دور و برش نگاه می کنه. از خودخواهی هاش کم کرده. هنوز بدقلق ه. هنوز باید دفترچه راهنما داشته باشه تا بشه بهش نزدیک شد. هنوز یه دیوار داره دور خودش. هنوز عجول ه. هنوز دلش کوچیکه و صبور نیست. هنوز با خودش سختگیر ه. هنوز زیادی از خودش انتظار داره. هنوز دلش می خواد جای ده نفر زندگی کنه. هنوز کله اش پر از رویا و دلش پر از آرزوهای کوچیک و بزرگ ه. هنوز بلندپروازه. هنوز لجباز ه. هنوز یاد نگرفته که ...
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/68
