« بالا افتادن | Main | ... »
طعم عجیب عشق
خسته بودم. خسته ی خسته. می دونی که وقتایی که اینطوری له میشم چطوری ام. عصبی و بی حوصله و زود رنج . فقط دوست داشتم چشمام رو ببندم و چند ساعتی از دنیا برم. حسابی برنامه ریزی کرده بودم برای ساعت های باقی مونده ی امروز که بخونم و نت بردارم. اما از همون وقتی که رسیدم خونه٬ حس می کردم یه آهنربای قوی من رو چسبونده به زمین. آخرش هم برنده شد لعنتی. انگار دوباره حواسم نبوده و بی رویه انرژی هام رو سوزوندم. بعد از دوش سر شب که نفهمیدم کی خوابم برد٬ اون سوپی که وقتی بیدار شدم برام درست کرده بودی و سالاد و چای نعنای بعدش٬ خود خود بهشت بود همراه با "بلندی های بادگیر" ی که ژولیت بینوش نقش "کاتی" رو بازی کنه و "هیت کلیف" اش شبیه همون هیت کلیف توی ذهنم باشه. می دونم که تو هم بی نهایت خسته بودی. می دونم که خودت یکی رو لازم داشتی که بهت برسه و خستگیت رو در کنه. خیلی ممنون عزیزم. حسابی چسبید٬ طعم عشق میداد.
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/128
