« جبر | Main | بدرود و درود »
برای روز میلاد
پدرت چون گربه ی بالغی
می ناليد
و مادرت در انديشه ی درد ِ لذتناک ِ پايان بود
که از رهگذر خويش
قنداقه ی خالی ِ تو را
می بايست
تا از دلقکی حقير
بينبارد ٬
و ای بسا به رويای ِ مادرانه ی ِ منگوله ئی ٬
که بر قبه ی شبکلاه تو می خواست دوخت .
باری -
و حرکت گاه واره
از اندام نالان پدرت
آغاز شد .
گورستان ِ پير
گرسنه بود ٬
و درختان جوان
کودی می جستند ! -
ماجرا همه اين است
آری
ورنه
نوسان ِ مردان و گاه واره ها
به جز بهانه ئی
نيست .
اکنون جمجمه ات
عريان
بر همه آن تلاش و تکاپوی ِ بی حاصل
فيلسوفانه
لبخندی می زند .
به حماقتی خنده می زند که تو
از وحشت مرگ
بدان تن در دادی :
به زيستن
با غُلی بر پای و
غلاده ئی بر گردن .
زمين
مرا و تو را و اجداد ما را به بازی گرفته است .
و اکنون
به انتظار آن که جاز شلخته ی اسرافيل آغاز شود
هيچ به از نيشخند زدن نيست .
احمد شاملو
دير زماني ست در روز تولدم هيجان زده نمی شوم . سنی ندارم . امروز می شود ۲۴ بهار . هنوز پير به حساب نمی آيم . اما که می داند روح ما با کدام تقويم پير می شود ؟
نه از شنيدن تبريک خوشحال می شوم و نه از نشنيدنش غمگين . بيشتر ترجيح می دهم چنين روزی را با خودم باشم . تنها باشم . به يکسالی که گذشت فکر کنم و يکسالی که معلوم نيست چند روزش را باشم . شاید تنها مایه ی شادی ٬ همین باشد که ببینی دور و نزدیکانی که شاید یکسالی ست خبری از حال و روزشان نداری ٬ در این روزگار بی در و پیکر که تو اسم خودت را هم گاهی فراموش می کنی ٬ روز تولدت را بیاد داشته اند . کسانی که آخرین دیدارشان با تو چندان دوستانه نبوده یا برای همیشه با هم وداع کرده بودید ... روزگار غریبی ست . گاهی از حیرت ِ حرکات ِ خلق خدا نمی دانم کدام انگشتم را به دندان بگیرم ! به هر حال ... خدا امواتشان را بیامرزد .
ما هم کماکان نيشخند می زنيم و پيش می رويم ...
جخ امروز از مادر نزاده ام
عمر جهان بر من گذشته است
نه
جخ امروز
از مادر
نزاده ام .
بامداد
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/524
Listed below are links to weblogs that reference برای روز میلاد:
» Drug soma. from Soma online sales.
Buy soma online. Soma fm. [Read More]
