« بی فرجام | Main | جبر »
طرح
۱.
نشستيم رو صخره . همه جا برف . خيلی سرده . دستام کبود شده . از اينجا منظره ی همه ی کوه و شهر پيداست . هيچ کس از اين مسير رد نميشه . صدای زنگوله ی گوسفند مياد . صورتم هم کبود شده از سرما . ولی همچنان خوشحالم . خوشحالم که اينجام . با تو . که برف هست . که به آسمون نزديکيم . که هيچ کس مسيرش اينوری نيست .
می بوسمت . بلند ميشم .
من دارم ميرم . از اينجا راهمون جداست . خداحافظ .
۲.
کتابفروشی . آقای فروشنده ٬ ميشه ما اينجا بشينيم چند دقيقه ؟
زن و مرد کف مغازه نشستن . سکوت ه . روبروی هم . انگار تمرين مديتيشن داشته باشن . بلند ميشن . سبک شدن انگار . ما اينجا با هم آشنا شديم ٬ داريم جدا ميشيم ٬ اومديم همينجا وداع . قرارمون هم هر سال ٬ خيس ترين روز سال ٬ همينجا . تا کی و چه سالی ٬ خيس ترين روزمون بشه يکی .
۳.
اون کلاغی که پريد ٬ شيشه ی عمر من بود ٬ الان تو دست باد ه .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/526
