« خودپسندی | Main | دیوانه »
جنون
دوباره برگشته . همان چيزی که من آن را جنون نوشتن ناميده ام . هميشه هم بی موقع سروقتم ميايد . هر بار يا امتحان دارم و سخت مشغول هستم يا مثل الان نبايد از دستم کار بکشم . ولی نمی توان فراموشش کرد يا پس راند . بايد کنار بيايم . گريزی نيست .
سردرگمی همزادم را چند روزی در پستوی ذهن جاگذاشته بودم . الان دوباره اينجاست . حس دلتنگی برای آشفتگی ٬ حس عجيبی ست .
اينک آخرالزمان. کشتن بی دليل . مرگ بی دليل . من فقط می خواستم يه آشپز باشم . اومدم ارتش که آشپز بشم . بيش از همه ٬ چشمان کاپيتان جذبم می کند . حالت نگاهش . شک . ترديد . بی ايمانی . بی اعتقادی به مافوق ٬ در ارتش زهر است . و صدای کلنل کورتز . طنين عجيبی داشت . تو حق داری من رو بکشی ولی حق نداری درباره من قضاوت کنی ... وحشت ... وحشت ...
حيات مجسم - مارگريت دوراس . بی عشق به سر نمی شود . اصل همين است . به سر نمی شود ؟ شده . خيلی وقتها شده . ولی سخت . کند . طولانی . سرد .
جنون نوشتن . سعی بر ننوشتن است . با نوشتنت خودت را عريان می کنی . نه برای ديگران - که شايد ببينند يا نبينند که خيلی مهم نيست - برای خودت . وقتی عريان شدی ٬ وقتی پوسته را دور انداختی ٬ ديگر خيلی سخت است خودت را باور کنی . بپذيری . اعتماد کنی . دوست داشتن سخت می شود . بايد خيلی عميق باشد که دوام بياوری . ننويس . نمی شود . ننويس . برای خودت ننويس . برای دلت ننويس . از روزمره هايت بنويس . برای ديگرانی که می خوانند . جنون نوشتن را رام کن . اگر افسار ٬ قواره اش باشد .
همه
لرزش دست و دل ام
از آن بود
که عشق
پناهی گردد ٬
پروازی نه
گريزگاهی گردد .
و خنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون .
غبار تیره ی تسکینی
بر حضور وهن
و دنج رهایی ٬
بر گریز حضور
...
احمد شاملو
که اگر پناهی گردد و مرهمی ٬ هرگز ٬ هرگز ٬ شعله اش خويشتن ات را نمی سوزاند .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/559
