« نیستی | Main | زیادی کوچک »
بریم
اتاق نيمه تاريک است . نوری مورب توانسته از کناره ی پرده ی تیره و ضخیم پنجره خودش را روی مبلی که مرد نشسته پرت کند .نور یک چراغ . نه نور روز . صورتش پيدا نيست . روی مبل دراز کشيده . دود سيگارش مستقيم سقف را نشانه گرفته . صدای يکنواخت ريزش آب ٬ تنها شکننده سکوت سنگين اتاق است . ريزش آب دوش حمام . سرفه ی مرد . هيچوقت سيگار نمی کشيد . اولين بار است . سينه اش به دود سيگار عادت ندارد . مشخصه ی صورتش ٬ نوری ست که از شيشه های عينکش برمی گردد . صدای آب همچنان . کاملا يکنواخت . بی هيچ اوج و فرودی که نشانه ی حرکتی باشد . ما گوشه ی اتاق هستيم . سه کنج سمت راست . مرد ما را نمی بيند . سيگار به فيلتر رسيده . خاکسترش روی فرش . مرد ته سيگار را روی پارکت کف اتاق له می کند . به کندی . هر چه آرام تر که ممکن باشد از روی مبل بلند می شود . انگار مردد باشد که کجا برود ٬ آرام دوری می زند . دستش به سمت کليد چراغ پيش می رود . پس می کشد . با قدم های آهسته به طرف صدای آب می رود . داخل حمام می شود . ما پشت در حمام می مانيم . صدای آب قطع می شود . بالاخره بيرون می آيد . خيس نيست . چيزی را در دستش می فشارد . شايد ... نه . حالا می بينم . پاره کاغذهايی خيس . راستی . سرتا پا سياه پوشيده . تکه پاره ها را روی ميز کنار مبل می چيند . حالا بالای سرش هستيم . مورب . از اين زاويه چيزی قابل خواندن نيست . نوشته ها روی کاغذ پخش شده اند . فقط کلماتی مثل ... رفتم (؟) رفته ام (؟) رفتی (؟) نمی رفتی (؟) می رفتم (؟) ...
مرد از جا بلند می شود . کناره پرده را هم می بندد . اتاق کاملا تاريک است . از صدای پايش بر پارکت می فهميم که دوباره نزديک مبل می آيد . نزديک ما . خش خش . صدای درآوردن لباس . صدای پا . از ما دور می شود . صدای آب . دوش حمام . اين بار با اوج و فرود . می توانيم برويم . کار ما اينجا تمام شده .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/601
