« راز | Main | سالی که داره میاد »
دچار یعنی ...
باز خواب گريزان است . دست نوشته های قديم ٬ همين يکسال پيش را مرور می کنم . اگر بخواهيد همراهم بياييد بايد شال و کلاه کنيد . زمستان بود و سرد ...
// ... تو هم نگاه کن ٬ پاهايش يخ بسته است ٬ نه ؟ برای من هم از اينجا شروع شد ٬ درست از قابی که باز می شد به دو پای خيس . در آب بود . همانجا که می بينی ٬ برهنه هم بود . چند قدم ديگر که بردارد صدای هق هق مرا می شنوی . پشت گوشی تلفن ٬ مخدوش ٬ اما متناوب . آرام باش .
چند قدم ديگر که بردارد سطرهای اول و شايد ٬ چه می دانم ٬ تمام سطرهای اين صفحه خيس آب شود . همين صفحه ؟ نه بابا تمام اون چيزی که توی کلاس نوشته شد . چرا توی کلاس شوخی می کنی ؟ نکنه کلاستون سقف نداره ؟ بچه نشو . باران که می باريد سطرهايی خيس ميشد که زير باران می نوشتم . کی ؟ يادم نيست ٬ البته منظورم تاريخ و ساعت ه کلاس ه . بارون که اومد کلاس رو تعطيل کردم . خوب بعد ؟ رفتيم کوه ديگه . با سطرها و کلمه های خيس .
چند قدم ديگر که بردارد ٬ صدای ضرب باران روی سقف های مسی را می شنوی . آدم از اين پنجره ها دلگير می شود . ارسی شما پنجره ی ديگری ندارد ؟ دارد . اما به کوچه باز نمی شود . باز هم که باشد ٬ کسی تا به اين حد نزديک نمی شود .
چقدر کوتاهه . آدم گردن درد می گيره . چی ميشد يه خورده چارچوب پنجره رو بلندتر می کردی که هم بشه آدما رو ديد هم اينکه به اين بهونه می گفتی دستی توی معماری هم داری همه فن حريف ! متلک ميگی ؟! بنداز ... بهت برخورد ؟ ...
کوتاه است . من از اينجا فقط راه رفتن آدم ها را می بينم . فقط پاهاشونو ؟ آره . هم پاهاشونو ٬ هم پر و خالی بودنشونو .
حالا چرا واساده نمی ره ؟ کی ؟ همينکه پاهاش معلومه . عجيبه کسی تا اينجا بياد و زود بره . تازه ما که نمی بينم . شايد اومده بمونه . گفت اسمش چيه ؟ اسمم خاطره است . گفتم : يادم نيست . يعنی راستش به خاطر نمی آورم . همين روزها شکل گرفت ؟ نه بابا يه چندماهی ميشه ٬ اما خودش ميگه يکسال بيشتر ه .
خب مگه نمی گی يادم نمياد ؟ چيزی که در خاطر نمونه ٬ پس نيست . در رو می بستی ٬ منظورم همين يه تا پنجره ست . بعد چی ؟ خب می رفت !
حالا چه وقت اين حرفاست . ببينم گفتی ... اسمم ٬ خاطره است .
بله . خاطره ٬ می تونم بپرسم حالا چرا اومدی ؟ زير بارون خيس ميشی . سارا داشت می خنديد ٬ شايد من فکر کردم می خندد . خيس ميشم ؟ آره سرما می خوری . از کی تا حالا تو به فکر سرما خوردن ه منی ؟ گفتم حاضرجواب هم که هستی . يادت رفته گفتی دستم رو که باز کردم توی همين مسير حرکت کن ؟ کارا بود . برکه پر بود از آب . شلوارم خيس آب شد . آخه عشق فيلم بازی کردن هم نيستم که . کارگردانی بهتره . عالی بود . سايه ی خودت را در آب نديدی . من با اين شلوار خيس برم خونه ؟! سارا داشت باز می خنديد . رو کرد به من و گفت اخلاقش همينه ٬ فراموش کاره . بيا تو .....
بيش از اينش خسته تان می کند . چهل صفحه را نمی شود اينجا دوره کرد . ماليخولياست . شما دچار نشويد . دچار يعنی .... نه . عاشق نه . دچار يعنی کسی که خاطره هايش به او بيش از حد وفادارند !
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/577
