February 28, 2003 5:32 AM
نیستی
گفت که ديــــــــــــوانه نه ای لايق اين خانه نه ای
رفتم و ديـــــوانه شــــــدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای رو که ازين دست نه ای
رفتم و ســــــرمســـت شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشــــته نه ای در طرب آغشته نه ای
پيش رخ زنـــــــــــــده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبـله ی اين جمع شـدی
جــــــــــــمع نيم شــــــــمع نيم دود پراکنده شدم
گفت که با بـــــــــال و پـــــری من پر و بالت ندهم
در هوس بــــــــال و پرش بــــی پر و پرکنده شدم
سر رشته ی نيستی به ما ده
در حســـــرت نيستند هستان
سر رشته ی نيستی به ما ده
سر رشته ی نيستی به ما ده
سر رشته ی نيستی به ما ده
...
مولانا
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/603
