تک اتاق
تهی ام . تهی نه از همه چيز ٬ که از همه کس .
از هرچه انسان ٬ تهی ام . از هرچه خنده ٬ گريه ٬ کلام . از هرچه دهان و گوش و چشم و دست . از هرآنچه به << ما >> منسوب می شود . از << من >> هم حتی .
منتهای خواهشم تک اتاقی ست ٬ ديوارش گلی ٬ گچی ٬ آجری ... چه فرقی دارد ؟ هرچه . ديوار باشد و پنجره و پنجره و پنجره . نه به شهر . به کوه . به رود . تک اتاقی در کوچه های هنوز باريک درکه. کوچه هايی که هنوز شايد صدای تقلای قاطری را برای عبور سنگين از جعبه های نوشابه اش ٬ انعکاس می دهد .
تک اتاق و موسيقی و شعر و تخته رنگ . تک اتاق و يک تخت و کتابخانه و سه پايه نقاشی و ديگر هيچ . تک اتاق و من و کتابها . تک اتاق بدون تلفن . تک اتاق و گوشه ی کوچکی برای نان های تازه به تازه . تک اتاق و تنها سنجاقش اين کامپيوتر و گاهی هم دست و لبخند پستچی و نامه ای از همدمی ٬ دوستی قدیمی . سنجاق من به دنيا .
تک اتاق اگر باشد ٬ آدم ها اگر نباشند ٬ موسيقی اگر هميشه جاری باشد ٬ تلفن ها اگر نباشند ٬ کتابهايم اگر همه باشند ٬ صدای شهر اگر نباشد ٬ چشم انداز کوه و رود اگر باشد ٬ دوربین عکاسی و تاریکخانه ی جمع و جورش اگر باشد ٬اجبار خودکرده اگر نباشد ٬ آرامش برمی گردد . رضايت . شوق . اصالت لبخند .
تک اتاق اگر باشد ٬ از اين گوشه ی شهرم ٬ هرگز ٬ هرگز ٬ هرگز کوچ نخواهم کرد . مهاجر غربت نخواهم بود .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/699
