January 2, 2003 2:42 PM
ابتذال
هر گز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود .
هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد .
جستن
یافتن
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن -
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .
شاملو
نمی ترسم . نمی ترسم . نمی ترسم ...... دارم تمرین می کنم . نه نمی ترسم. نمی ترسم . تا آخرین دقیقه اش رو زندگی می کنم . زندگی . نمی ترسم . نمی ترسم ...بهش فکر نکنم یا فکر کنم و نترسم ؟
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/695
