دخترک
دخترک ايستاد . دخترکی که من باشم يا بودم . گيج ٬ خسته ٬ خسته ٬ از چه خسته ای دختر ؟ خسته ... همچنان ايستاده بود .
قامتش به تمامی در کادر ٬ حالا ٬ نيم تنه اش ميان کادر ٬ مايل به چپ ٬ دستانش که به پهلوها افتاده بود ٬ بلاتکليف . چرا ؟ خودم هم نمی دانم . کشيدگی صورت در کادر ٬ حالتی نامفهوم . حتی برای من . من که دخترک بودم . چشمانش حالا اگر دقيق شوم ٬ شايد باز هم نتوانم من گذشته را پيدا کنم . وقتی حتی آينه هم به کارم نمی آيد . چشم ٬ چشم ها ٬ که قرار ندارند . مدام در حرکت ٬ چرخش در چشمخانه . پی چه ؟ نمی دانم . حرکت ٬ حرکت ٬ حرکت ٬ مگر زمانيکه در فکر باشد ٬ متمرکز کمتر ديده ايش .
دخترک گريه نمی کرد . من معمولا اشک نمی ريزم . نمی توانم . دروغ نگو . می توانستی . نمی توانم هنوز . تا ديروز شايد .
دخترک چرخيد . نه برای ديدن يا فکر کنی برای کشف ٬ فهميدن . نه . که از سر نفهمی يا گيجی ٬ وقتيکه ديگر هيچ نفهمم ٬ هيچ بالکل ٬ می چرخم . دور خودم ٬ دنيايم . دور من . تا ببينمش ٬ بفهمم . برای همين دخترک چرخيد . يکبار بی منت آينه . از همه طرف . بيا داخل کادر ٬ انگار بخواهی پشت گوشت را ببينی بدون آينه .
دخترک چرخيد يا کوچه ٬ فرقی نمی کند . سارا چرخيد .
بچرخ سارا . بچرخ . بچرخ .
چرخيدی و چرخيدی و اينجا پايين افتادی . آليس در سرزمين درکه .
از چرخيدن می ترسيدی ! نه ؟ سرم گيج می رفت . سرم گيج می رود . گفتم ٬ کاش من هم راه می رفتم فقط . مثل بقيه . ولی می فهمم حالا که چرا چرخيدن اصلا (( بود )) ! که اگر نبود ٬ اينجا ٬ درست همينجا ٬ نمی افتادی پايين . حتما آن طرف تر . کمی يا خيلی . که به هرحال اينجا نبود ٬ که دوخته ی تن تو نبود ٬ که راه تو نبود .
دخترک نشست . فقط می توانست بنشيند پس از آن سرگيجه ی عجيب ٬ آن وقت شب ٬ ميان حجم کوه . دخترک گم شده بود . قليان بهانه بود . با تو گفت . ستاره ها را شمرد و لرزيد و گفت . با دانستن حجم درک تو ٬ گفتم . نه بی آن .
کوه در شب را تو به من هديه کردی . کوه شب ها رشد می کند ؟ باور کن بزرگ تر شده بود . وهم انگيز . ترسناک . ترسيدم . جدی !
هنوز می چرخد . طوری می چرخد که هميشه رويش به او باشد . هميشه در کادر .
خواب پشت پلکهايم را می سوزاند . نمی دانم با چه ؟
...
زمستان ۸۰
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/690
