« دود و نفس | Main | سخته »
دیده گان
آمده های اين روزها ٬
همچون همه ی تجربه های يگانه ی من
که هم کفه ی دلپذيری شان
سخت نامنتظر بوده اند ٬
باز به روزهای خاکستری ام رنگ پاشيده اند .
باز تنها موسيقی شب و روزم ٬
که به سالی
جز پاکشيدن عقربه روی اعداد نبود ٬
آهسته که نه
به يکباره
ملودی بی نظيری است لالايی شب هايم .
و اين همه
آتش رونده ی چشمانی ست
به غايت سياه ٬
مغرور ٬
معصوم ٬
که با نم اشکی
مهربان ترين نوازش ها را هديه می کند .
اينک
فصل مستی من و توست ٬
که نگاه کهربايی من
و
ديدگان سياه تو ٬
همه ی تصاويرش را
به شاهکاری از رنگ بدل خواهند کرد .
سارا
يه روز از اون روزايی که هنوز سنگی نبودم ٬ يا بودم و می خواستم ديگه نباشم ... که نشد .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/745
