نوشتن
نمی دانم چه خوره ايست که به جانم افتاده اين نوشتن . نوشتن و نوشتن و نوشتن ... همه جا . اينجا توی وبلاگ . توی دفتری که معمولا تراوشات عجيب و بی سر و ته اين ذهن معيوب را حمل می کند . روی جزوه ها ٬ کتاب ها . روی ميز تلفن وقتی مشغول ور زدن با کسی هستم که به حرفهايش گوش نمی دهم . نوشتن و نوشتن و ...... کلمات دوره ام کرده اند . کلمات مرا فتح کرده اند . اکثر مواقع هم بی ارزش و بی سر و ته . حس می کنم چيزی ته وجودم گير کرده که با بالا آوردن بيرون نمی آيد . آنقدر بايد بنويسم و بنويسم تا دنبال کلمات ريسه شود بيايد بيرون و راحت شوم . تهوع ٬ از همه ی تنم برون می زند نه فقط معده . انگار به يک معده بزرگ تبديل شده ام . مسخ ؟ کاش لااقل همان موجود سخت پوست شده بودم . سوسک ؟ ملخ ؟ حشره به هرحال . سلام . معده هستم . خوشبختم . از معده بودن احساس خوبی ندارم . يک معده ای که زخم دارد . زياد هم دارد . مدام هم شيره اش ٬ اسيدش بالا ميزند . يک معده پر از اسيد . چه استحاله ی حال بهم زنی . کاش با نوشتن و نوشتن بشود همه را خالی کرد . کاش لااقل کسی لوله ی نفرت انگيز آندوسکوپی را در معده می چرخاند تا بفهمد مرگش چيست . زخمش کجاست . علاجش چيست . که خوب کسی چنين لوله ای ندارد و داشته باشد هم که من ديگر هيچوقت آندوسکوپی را تجربه نمی کنم . کاش کلمات دست از سرم برمی داشتند . می ترسم . از خط خطی های خودم می ترسم . فردای نوشتنشان که دوره شان می کنم وحشت می کنم از اين همه کثافت که در سرم لول می زند . می ترسم نکند بوی تعفنش را بقيه هم استشمام کنند . حالا ببينم اين وبلاگ بو نمی دهد ؟ بوی گند ؟ بوی گند غرور ؟ خودنمايی ؟ تظاهر ؟ دروغ ؟ يا هرچه . بوی گند کثافت و استفراغ .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/703
Listed below are links to weblogs that reference نوشتن:
» Lincoln county nc. from Abraham lincoln in the civil war.
Lincoln navigator. Lincoln electric. 1997 lincoln town car. Lincoln park zoo. Lincoln center. Lincoln. University of nebraska at lincoln. [Read More]
