مکالمه
يک مکالمه . امروز . دانشگاه .
استاد خيلی عزيز : به به ! کم پيدايی دکتر ؟؟ ( در حاليکه از پشت هيکل يکی از پسرا کله اش رو کشيده بيرون و نيشش بازه )
من : همين طرفا ام مهندس ! خوبی شما ؟
استاد : نه . سرما خوردم گلوم درد می کنه . تو هم که تعريفی نداری انگار .
من : مال من از بيخوابی ه ! چند شبه خواب ندارم .
استاد : الواتی و اينا ديگه ؟؟ ( باز هم نيشش بازه ! )
من : الواتی ام کجا بود بابا ؟ امتحانا هنوز نیومده دهن من رو صاف کردن !
استاد : یکم خوش بگذرون . چرا نمیای سر کلاس ؟
من : کار داشتم . یه بار هم اومدم که نیومدین دانشگاه! راستی برام recommendation می نویسین ؟
استاد : من یه روز در تمام ترم نیومدم ها ! چرا نمی نویسم ؟ چندتا می خوای ؟ برو سر برگ دانشگاهتون رو کش برو بیار تا برات بنویسم . مهر و اینا نمی خواد . حالا ولی اگه اونم آوردی بد نیست !
من : کش برم ؟؟ از کجا می دونین می تونم ؟
استاد : دکی ! تو وجودت می بینم !!!! ( باز هم نیشش بازه )
من : از کجا فهمیدی ؟ اتفاقا امروز سوال های دو تا از امتحان های فاینال رو کش رفتیم .
استاد : بچه ! شرارت از وجودت می باره ! میشناسمت !
من : بله ! لابد راست میگین خوب ! پس فعلا بای بای . ( در حال بای بای کردن ...)
استاد : راستی ! کوه اون روز کووووووفتت بشه ! بدجوری دلم سوخت که از کوه زنگ زدی و من سر کلاس بودم !
من : !!! 
گزينه ۱ - من خيلی شرارت بوده بیدم !
گزينه ۲ - استاد خودش شرور بوده باشد که من را شرور ديده بيده باشد !
گزینه ۳ - استاد خیلی خیلی باحال بیده می باشد !
گزینه ۴ - من امروز خیلی خسته بیدم ٬ یادم رفته بیده که باطنم را زیر روسری قایم کرده بیده باشم !
هر چهار گزینه صحیح است !
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/701
