« November 2002 | Main | January 2003 »
December 31, 2002
مکالمه
يک مکالمه . امروز . دانشگاه . استاد خيلی عزيز : به به ! کم پيدايی دکتر ؟؟ ( در حاليکه از پشت هيکل يکی از پسرا کله اش رو کشيده بيرون و نيشش بازه ) من : همين طرفا ام مهندس ! خوبی شما ؟ استاد : نه ....+ متن کامل
December 30, 2002
نوشتن
نمی دانم چه خوره ايست که به جانم افتاده اين نوشتن . نوشتن و نوشتن و نوشتن ... همه جا . اينجا توی وبلاگ . توی دفتری که معمولا تراوشات عجيب و بی سر و ته اين ذهن معيوب را حمل می کند . روی جزوه ها ٬ کتاب ها...+ متن کامل
التیام
<<... مکزيک سرزمين شورش و قيام است جناب کنت٬ تقريبا همواره در خروش٬ و در چنين مواردی ٬ برخوردار از نوعی شکوه حماسي ; ولی می توانم به شما اطمينان دهم که پايدارتر ٬ بيرحم تر ٬ و دسيسه آميزترين دوره ها ٬ دوره های قيام صلح آميز هستند ....+ متن کامل
December 29, 2002
چشمان
این نوشته یک دوست ه . یک دوست قدیمی . ازم خواست اسمش رو ننویسم . *چشمانی که هیچگاه جز یکبار در روبرو اینگونه ندیدمشان . بی غرورِ همیشگیه توانستن . خودِ او . سرگردان و متعجب . متعجب از کثافتِ همه ی محبتهایِ به ادعابزرگِ نزدیکان .به عکاس حسودی...+ متن کامل
December 28, 2002
وسوسه
بر بلندای صخره ی مغرور تنها ايستاده ام .پيش رو افق تا افق بيکران^دريا ٬پس سر هیچ ٬جز شهری مالامال کثافت انسانی . وسوسه ی رفتن ٬هر بار برنیاوردنش دشوارتر .باد هم مرا به خود ٬ به دریا ٬ به سفر می خواند . فقط یک بار دیگر ...نقاب به...+ متن کامل
سارا بودن
مدتها بود تا امروز ٬ که وقوع حضورت تنها در کلام ممکن بود . نه که انتظار ساعتهايم را پر کرده باشد که بالعکس ٬ منتظر هرگز ندیدنت بودم و چه زود این هرگز از راه رسید . می دانستم بودنت ٬ هرچند بی تداوم و کوتاه ٬ ته مانده...+ متن کامل
December 27, 2002
سکوت !
وقتیانگشتانم حجم گرم << بودن >> را از سر انگشتانتمی شنيدند ٬ تنها امیدعلامت << حرف زدن ممنوع >>بود ....+ متن کامل
ملکوت
دیروز ملکوت از بهرام صادقی رو خوندم . داستان موضوع خیلی جالبی داشت . سبک نوشتن روان . همه چیز درست . فقط نمی دونم چرا هنوز هم سنگر و قمقمه های خالی اش رو بیشتر دوست دارم . و خوب یه بار دیگه دوره ی خانه روشنان گلشیری ....+ متن کامل
کلاه قرمزی
يعنی چی ؟! آقاجان محدوديت ٬ محدوديت ه ديگه ! هرکس خودش رو يکجور محدود می کنه . يکی با ادب و نزاکت بيش از حد ٬ يکی با شلختگی ای که فکر می کنه براش امتياز ه . يکی با مذهب زندگيش رو تبديل می کنه به يه دايره...+ متن کامل
December 26, 2002
شکنجه مضاعف
من محکوم شکنجه ئی مضاعف ام :اين چنين زيستن ٬و اين چنين در ميان شما زيستن با شما زيستن که ديری دوستار تان بوده ام . ...احمد شاملو ...+ متن کامل
بامداد
۱.کيستی که من اين گونه به اعتماد نام خود را با تو می گويم کليد خانه ام را در دست ات می گذارم نان شادی هايم را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشينم و بر زانوی تو اين چنين آرام به خواب می روم ؟ ۲.کدامين ابليس...+ متن کامل
December 22, 2002
ایستگاه متروک
من و تو و ما ٬ در ايستگاه متروک به انتظاريم . قطار ساعت ۶ ٬ به مقصد شهری شايدشهر آرزوها . کوپه هامان نامعلوم ٬ مسير نامعلوم ٬ مقصد ٬ مه گرفته . بی قراريم ٬ منتظر ٬ تسليم ٬ دلتنگ . دلتنگ ايستگاه متروک ٬ درد نوستالژی زودهنگام...+ متن کامل
December 21, 2002
یلدا
تاريکی پوشش تنشان و ديگر هيچ . به هم پيچيده ٬ لب به لب .داغي پوست ٬ سرمای چله را پشت در رانده .رقص شعله ی شمع بر سقف ٬ موزون از نغمه ی تنبور و عود . شراب سرخ و گس کرمانشاه و موج موج لرزش سيم ساز و...+ متن کامل
December 20, 2002
شب مه
خــــواب نيست ٬ بيدار^ خوابی ست .مه نرم مخملی جاده را ٬ نور چراغ های همیشه ثابت اتوبان را ٬ مرا و تو را بلعیده . خواب نیست ٬ رویای بیداری ست . مردمی که با همه ی آرزوهای کودکی شان از تپه ی مه گرفته ی یخی سر می...+ متن کامل
رقص چتر
به چترها فکر می کردم که خوابم برد ٬ همه ی چترهای زمین ٬ اختراع عبث و عبوس ذهنی مربع .شاید مردی انگلیسی که خط اتوی شلوارش را باران یا شاید هم برف کمی نمدار می کرده . به چترها فکر می کردم که خواب دیدم ٬ دستگاه پانچی بودم...+ متن کامل
December 19, 2002
گفته بودم ...
گفته بودم خسته ام ٬ نه ؟ خسته و آشفته و درمانده بودم هيچ ٬ مانده ی راهی همه بيراهه ی پيچ از پی پيچ ٬ بی توانی ٬ آتشی ٬ فانوسی حتیتا توانم ديد پيش پای از ره مانده ام را ٬ گفته بودم ٬ نه ؟ پيش چشمم...+ متن کامل
جای پا
برف می باريد و ما خاموش ٬ فارغ از تشويش ٬ نرم نرمک راه می رفتيم . کوچه باغ ساکتی در پيش . برف می باريد و ما آرام ٬ گاه تنها ٬ گاه با هم ٬ راه می رفتيم . چه شکايتهای غمگينی که می کرديم ٬ يا حکايت...+ متن کامل
برف می بارد
پشت شيشه برف می بارد پشت شيشه برف می بارد در سکوت سينه ام دستی دانه ی اندوه می کارد ...فروغ دلم می خواست وقتی می پرسی بگم خوب خوب خوبم ! مثه اون روزايی که واقعا خوبم . دلم می خواست برف رو که می بينم ته دلم...+ متن کامل
December 17, 2002
راکد
اين نمودار سیر نزولی داره انگار . حالم بدتر بود امروز . رفيق هم حالش بد بود . به دلايلی بدتر هم شديم . انگار همه چی يهو با هم جور ميشه تا آدم رو بزنه زمين . نمی دونم انگار مسری هم هست ! ويجی هم کلافه بود ....+ متن کامل
December 15, 2002
وارونه
شعر محکم و بسيار زيبا ٬ موسيقی متناسب با متن و بسيار دلنشين ٬ اجرای حرفه ای و روان و بدون تپق ٬ یه شب بسیار لذت بخش ٬ میشه برنامه شب ۲۳ آذر لوریس چکناواریان . داستان خسرو و شيرين - شيرين و فرهاد نظامی به تنهايی هم خيلی...+ متن کامل
December 11, 2002
نرگس های خیس روی برف پاک کن
تداوم خستگی روزهای متراکم ٬ترافيک ذهن سردرگم ٬ حس قدیمی و گم شده ی خواب صبح ...اجبار ٬ از خودم به منترديد خواب يا بيداری ؟ مسئله اين نيست ! فرار به جلو ٬ سلام بی صدای عبوسم به نگهبان شب ٬ حل معادله ی شهر سيمانی برای زودتر رسيدن...+ متن کامل
December 10, 2002
سخته
سخته . خيلی سخته . مبارزه خيلی سخته . مبارزه ی منفی خيلی سخته . مبارزه ی منفی ای که دوسش نداری خیلی سخته . مبارزه ی منفی ای که با خودت باشه که دوسش هم نداری خيلی سخته . سخته ...+ متن کامل
December 9, 2002
دیده گان
آمده های اين روزها ٬ همچون همه ی تجربه های يگانه ی من که هم کفه ی دلپذيری شان سخت نامنتظر بوده اند ٬ باز به روزهای خاکستری ام رنگ پاشيده اند . باز تنها موسيقی شب و روزم ٬ که به سالی جز پاکشيدن عقربه روی اعداد نبود ٬...+ متن کامل
December 7, 2002
دود و نفس
بخاری که از دهنم درمياد با دود سيگارم قاطی ميشه و من فعلا دارم باهاشون بازی ميکنم . نه باز هم حلقه نميشه ٬ فکرهام هم حلقه نميشن که از کله بندازمشون بيرون . اومدم راه برم تو اين سرما و دارم سگ لرز می زنم که شايد ديگه به...+ متن کامل
December 3, 2002
اون موسیقی لعنتی
اصلا .... اصلا باورم نميشه يه قطعه موسيقی تا اين حد روی اعصابم تاثير بذاره . داشتم وسائل رو جمع می کردم که اون نوار رو پیدا کردم . یادم نبود که همون .... گذاشتمش و دوباره شروع کردم به کار که ...................... خشکم زد . به معنای واقعی کلمه...+ متن کامل
December 1, 2002
عشقی جنون آسا
جز عشقی جنون آسا هرچيز اين جهان شما جنون آساست جز عشق به زنی که من دوست می دارم . *چه گونه لعنت ها از تقديس ها لذت انگيز تر آمده است ! چه گونه مرگ شادی بخش تر از زنده گی ست ! چه گونه گرسنگی را گرم تر...+ متن کامل
هیچ هست
به پشت سرت نگاه نکن . هيچ نيست . نيست . هست . نمی بينی ؟ هيچهست . پوچ است و هيچ . تداوم روزهای خندان و گريان ام . برو . مستقیم . زن لوط سنگ شد . فقط افق دور دور دور عکس دریاچه ی چشمت . پس...+ متن کامل
دربارهی نويسنده
اینجا انسانی خودش را برای خودش در قالب واژهها تصویر میکند. این یادداشتها ادبیات و دستمایهی ویژهای نخواهند داشت. از هر دری سخنی …
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
depthblog [at] gmail [dot] com
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
درود بر گوگل ریدر
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
