November 3, 2002 5:47 PM
سرود مرد سرگردان
مرا می بايد که در اين خم راه
در انتظاری تاب سوز
سايه گاهی به چوب و سنگ برآرم ٫
چرا که سرانجام
اميد
از سفری به ديرانجاميده باز می آيد .
به زمانی اما
ای دريغ !
که مرا
بامی بر سر نيست
....
شاملو
... و در این آمدن و رفتن ٬ دلیلی که نه ٬ شاید تنها هوسی یا دلتنگی غریبی لانه کرده باشد . که پنجره های این دنیای مجازی ٬ به روی چشممان که نه ٬ گویی بر دلمان دری گشوده اند . دری به وسعت همه ی دوستان دیده و نادیده .
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/779
