« سرود مرد سرگردان | Main | بودن. همین و تمام »
November 6, 2002 5:52 AM
قصه ای تکراری
ديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
.
.
.
فروغ
شاید ٬
زندگی من ٬
قصه ای تکراری ست ٬
فصل هایش همه اندوه عمیق
عشق های ممنوع ٬
و همیشه
دیر رسیدن هایم به همانی که می دانم
همزاد من است .....
سارا
Related Posts
TrackBack
TrackBack URL for this entry:
http://www.depthlog.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/776
