November 30, 2002
زندگی
شاید پاسخی به (( مسافر )) سهراب همه ی هستی من آيه ی تاريکی ست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در اين آيه ترا آه کشيدم ٬ آه من در اين آيه ترا به درخت و آب و...+ متن کامل
خو کرده اید
خو کرده ايد و ديگر راهی به جز اين تان نيست که از بد و خوب هم چنان هر چيز را آينه ای کنيد ٬ تا با ملاک زيبايی صورت و معناتان گرد بر گرد خويش هر آنچه را که نه از شماست به حساب زشتی ها خطی به...+ متن کامل
November 25, 2002
گریه
می خوام گريه کنم . امشب خيلی خوبم . می خوام ۱ ساعت گريه کنم . نمی خوام تنهايی اشک بريزم . می خوام يکی باشه بغلش کنم و گريه کنم . يکی که موهامو نوازش کنه درضمن ريمل هامو هم نمی شورم . حالا هرکی نمی ترسه پیرهنش کثيف...+ متن کامل
November 24, 2002
نقطه
وسيع باش و تنها ٬سربزير و سخت ٬ مثل نقطه ای که از خطوط کناره نما گریخت تا رهایی را تجربه کند ....+ متن کامل
November 23, 2002
هیچ
هيچ هيچ هيچ پشيمانی هيچ زنگی در آوای زندگی ام ندارد .دردهایم ٬همه بذر ٬ گریه ها ٬به تمامی مرهم ٬ خشم ام خــــــــــــــشــــــم ام ٬ آبی بر آهن گداخته و من ٬ آهن آبدیده . پشیمانی را فروخته ام ٬ شاید ٬ بسوده ترین تطمیع . سارا...+ متن کامل
November 22, 2002
آذر
يک سال گذشت . شبی که شب شوک بود و شک . شوک . دل به دريا زدن . رفتن . شک . دل بريدن . باز هم رفتن ...يک سال گذشت ....+ متن کامل
November 12, 2002
رکسانا. روح دریا
نمی دانم . شايد از سر تا ته آن ماجرا را فقط با همين نمي دانم بتوان توضيح داد . نمی دانم چرا تصميم گرفتم تنها بروم . هيچوقت تنها به کيش نرفته بودم . هميشه خانواده يا دوستانم يا آشنايان پدر و مادرم همراهمان بودند . اصولا کیش جايی...+ متن کامل
November 11, 2002
بودن. همین و تمام
ماهی ميگذشت بی سرگشتگی مدامی که سالهايی ست رفيق شفيقم شده . روزها و شبهايی پرشتاب گذشتن و نو شدن . ماهی که اميدم به سالش بود . ديشب و امروزم به تمامی در حوضچه ی شک گذشت . بی دست و پا زدن . تنها مهی رقيق که همه...+ متن کامل
November 6, 2002
قصه ای تکراری
ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود می رمیدی می رهیدی ...فروغ شاید ٬ زندگی من ٬ قصه ای تکراری ست ٬ فصل هایش همه اندوه عمیقعشق های...+ متن کامل
November 3, 2002
سرود مرد سرگردان
مرا می بايد که در اين خم راه در انتظاری تاب سوز سايه گاهی به چوب و سنگ برآرم ٫ چرا که سرانجام اميد از سفری به ديرانجاميده باز می آيد . به زمانی اما ای دريغ !که مرا بامی بر سر نيست ....شاملو ... و در این آمدن و...+ متن کامل
دربارهی نويسنده
اینجا انسانی خودش را برای خودش در قالب واژهها تصویر میکند. این یادداشتها ادبیات و دستمایهی ویژهای نخواهند داشت. از هر دری سخنی …
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
استفاده از مطالب این وبلاگ بدون ذکر آدرس وبلاگ جایز نیست. حتی شما دوست عزیز !
برای نامه نگاری
depthblog [at] gmail [dot] com
لینکدونی
Websites
Time Out London
Tate OnLine
Covent Garden Life
London Thearte Guide
British Museum
St Ethelburga's Centre
Design Museum
British Library
British Film Institute
دیگران
درود بر گوگل ریدر
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
روزهایی که رفته اند
ماهانه
January 2008December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
November 2005
April 2005
January 2004
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
